تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
انجام دادند و از آن همه گناه ناراحت شدند و سخت ترسيدند ، گروهى ديگر آمدند و گفتند : گناهان شما را ما به عهده مىگيريم ، خداوند بر آنها عذاب نازل كرد و فرمود : آنها از من ترسيدند ولى شما جرأت پيدا كرديد . 47 - سلمان رضوان اللَّه عليه گفت : سه چيز مرا به خنده آورد و سه چيز مرا گريانيد ، اما آن سه كه مرا به گريه آورد يكى از آنها مفارقت از دوستان كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و حزب او هستند دوم وحشت در هنگام مرگ و ايستادن در محضر خداوند ، و سوم روزى كه اسرار آشكار شوند و برايم روشن نباشد كه اهل بهشت هستم يا دوزخ . اما آن سه كه مرا به خنده آوردند عبارتند از كسى كه غفلت مىكند در حالى كه از او غافل نيستند ، و طالب دنيا در حالى كه مرگ او را طلب مىكند ، و سوم كسى كه نمىداند خدايش از او راضى هست و يا بر وى غضب دارد . 48 - يكى از راويان از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : بنده‌اى را روز قيامت در محضر خداوند حاضر مىكنند و خداوند دستور مىدهد او را وارد دوزخ كنند ، او مىگويد : به عزّت و جلالت سوگند من هم چه گمانى به تو نداشتم . خداوند مىفرمايد چه گمانى داشتى ، گويد : گمان مىكردم مرا بيامرزى ، خداوند هم مىفرمايد تو را آمرزيدم ، امام باقر عليه السّلام فرمود : به خداوند سوگند او يك لحظه هم در دنيا حسن ظن پيدا نكرد اگر او يك لحظه حسن ظن پيدا كرده بود او را در آن موقف حاضر نمىكرد و عفوش مىنمود . 49 - ابو حمزه گويد : امام باقر عليه السّلام فرمود : زنى بدكار در مقابل جوانان بنى اسرائيل ظاهر شد و آنها را فريب داد ، يكى از آنها گفت : اگر فلان عابد هم اين زن را مىديد در دام اين گرفتار مىشد . آن زن گفته آنها را شنيد و گفت : به خداوند سوگند من به منزل خود نخواهم رفت تا آنگاه كه آن عابد را گمراه كنم و به دام خود بياندازم ، او شب به منزل عابد رفت و در خانه او را كوبيد ، ولى مدتى معطل شد تا در روى او باز شد ، گفت : مىخواهم امشب اينجا بمانم .