هشام گفت : على مدعى علم غيب بود ، در صورتى كه خداوند كسى را بر غيب مطلع نساخته است على از كجا اين ادعا را مىكرد كه علم غيب مىداند ، پدرم گفت : خداوند كتابى براى پيامبر فرستاده و در آن همه حوادث و وقايع را تا روز قيامت ذكر كرده است و در قرآن فرموده :
وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ
. . .
وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ *
.
در جاى ديگر فرموده :
كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ
، در جايى مىفرمايد :
ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ
و يا گفته :
وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
، ما قرآن را براى تو فرستاديم كه در آن بيان همه چيز هست و آن پرهيزكاران را موعظه و راهنمائى مىكند ، ما همه چيز را در كتابى روشن بر شمرديم ، هيچ غائبى در آسمان و زمين و آسمان نيست مگر اينكه در قرآن روشن شده است .
خداوند متعال به پيامبر خود وحى كرد كه از علوم و اسرار غيبيه على را هم آگاه كند و به او دستور داد تا قرآن را جمعآورى كند و خود او را غسل دهد و كفن نمايد ، به يارانش گفت كسى غير از على حق ندارد مرا برهنه بنگرد زيرا او از من است و من هم از او مىباشم ، هر چه به سود او باشد به سود من هم مىباشد و هر چه به زيان او هست به زيان من هم خواهد بود ، على دين مرا ادا مىكند و وعدههاى مرا انجام مىدهد .
بعد از آن رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله به ياران خود فرمود : على بن ابى طالب در تاويل قرآن جنگ خواهد كرد همان گونه كه من در تنزيل آن جنگ كردم و تاويل قرآن بطور كامل فقط در دست على بود و هيچ كس مانند آن نبود و براى همين است كه رسول خدا فرمودند : على از همه بهتر داورى مىكند ، يعنى او قاضى شما مىباشد .
عمر بن خطاب مىگفت : اگر وجود على نبود عمر هلاك مىشد عمر براى او گواهى مىدهد ولى ديگرى فضل و مقام او را انكار مىكند ، در اينجا هشام سرش را پائين انداخت و بار ديگر سرش را بلند كرد و گفت : احتياجى دارى بگو ، امام عليه السّلام فرمودند : من خاندان خود را با وحشت و اضطراب در مدينه گذاشتهام ، هشام