تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
و دنبال گوساله رفتند در حالى كه مىدانستند او خليفه موسى مىباشد . مردم پدرم را رها كردند و از ديگران متابعت نمودند ، در حالى كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده بودند كه مىفرمود : اى على تو در نزد من مانند هارون در برابر موسى مىباشى ، جز اينكه بعد از من پيامبرى نخواهد بود ، آنها ديدند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير چه عملى انجام داد . پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير خم او را روى دست بلند كردند و به عنوان ولايت بر مؤمنان او را به جانشينى خود برگزيد و بعد هم دستور دادند شاهدان جريان را به غائبان برسانند ، رسول خدا از دست قوم خود به طرف غار رهسپار شد و آن‌ها را دعوت كرد تا اسلام آورند . اما هنگامى كه مشاهده كردند آن‌ها قبول نمىكنند به طرف مدينه رهسپار شدند ، پدر من دست خود را به طرف آنها دراز نكرد و با مردم احتجاج نمود و از حق خود دفاع كرد ولى كسى به او كمك نكرد و اگر ياورى پيدا مىكرد هرگز به طرف آنها نمىرفت ، همان گونه كه خداوند پيامبر را آزاد گذاشت و او به طرف غار رفت او هم چون ياورى نداشت خود را آزاد كرد و از آن محيط بيرون شد . اكنون مردم مرا تنها گذاشته‌اند من هم ناگزير هستم خلافت را به شما واگذار كنم ، و اگر ياورانى داشتم هرگز خلافت را به تو نمىدادم ، هنگامى كه بنى اسرائيل هارون را ناتوان كردند و با او دشمنى نمودند او هم آنها را به حال خود رها كرد زيرا ديگر وظيفه‌اى نداشت . من و پدرم نيز همين گونه مىباشيم ، ما كوشش كرديم و آنچه لازم بود به مردم گفتيم و وظايف آن‌ها را بر شمرديم اما آنها گوش نداند ، ما هم امت را به حال خود واگذاشتيم و كار را به ديگران واگذار كرديم زيرا يار و مددكارى براى ما پيدا نشد تا از حق خود دفاع كنيم ، اينها سنت‌هائى است كه در اين جهان جريان دارد و همه دنبال هم مىآيند . اى مردم اگر در شرق و غرب عالم جستجو كنيد مردى را كه پدرش وصى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و جدش پيامبر خدا باشد غير از من و برادرم را نخواهى يافت