مىباشيم و ما هستيم كسانى كه خداوند رجس و پليدى را از آنها برده و ما را پاك و پاكيزه قرار داده است .
اى مردم اگر من يك سال سر پا توقف كنم و براى شما از آنچه خداوند به ما عنايت كرده است سخن بگويم و از فضائل خاندان خود كه در قرآن و سنت رسول صلى اللَّه عليه و آله وارد شده حرف بزنم توانائى ندارم همه آنها را براى شما بازگو نمايم و به اطلاع شما برسانم .
اكنون معاويه گمان مىكند من او را شايسته خلافت مىدانم و خود را براى آن شايسته نمىدانم ، معاويه در اين ادعا دروغ مىگويد ، من از همگان به اين مقام زيبندهتر هستم و خلافت حق ما مىباشد و در كتاب خدا و زبان رسول اين موضوع روشن شده است .
اما ما اهل بيت همواره مظلوم بودهايم و از هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفتهاند به ما ستم شده است خداوند بين ما و كسانى كه به ما ستم كردند داورى خواهد كرد ، آنها مردم را بر ما شورانيدند و آنها را بر ما تسلط كردند .
آنها سهم ما را از غنائم و انفال ندادند و حقوق ما را منع كردند و ميراث مادر ما فاطمه عليها السّلام را كه از پدرش به ارث مىبرد به او ندادند ، من در اينجا از كسى نام نمىبرم ولى سوگند به خداوند اگر مردم حق پدرم را نبرده بودند و سخنان او را مىشنيدند و از وى اطاعت مىكردند آسمان باران خود را نازل مىكرد و زمين هم بركات خود را آشكار مىساخت و همگان از مواهب آن استفاده مىكردند .
اى معاويه اگر حق در جاى خود استقرار پيدا مىكرد تو در خلافت طمع نمىكردى ، اما هنگامى كه آن را از جاى خود بيرون كردند قريشيان براى بدست آوردن خلافت با هم به نزاع پرداختند و تو با يارانت در آن طمع كرديد و آن را بدست آورديد و حق ديگران را غصب كرديد .
اى معاويه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند : هر امتى كه حكومت خود را به كسانى بدهد كه در جامعه داناتر از آنها باشند آن امت هرگز روى سعادت نخواهند ديد تا آن گاه كه برگردند و حق را به صاحبش بدهند ، بنى اسرائيل هارون را ترك كردند
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 408
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠٨