تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
دسته جمعى رسول اكرم را بكشند بنى هاشم نمىتواند قاتل را بدست آورند و قصاص نمايند ، على عليه السّلام در اطاق رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سخنان آنها را مىشنيد ، ولى هرگز بىتابى نكرد اما ابو بكر در غار همواره بىتابى مىنمود و اظهار جزع و فزع داشت ، اما على براى خدا صبر كرده بود و چيزى نمىگفت . در اين هنگام خداوند فرشتگانى فرستادند تا او را از گزند كفار قريش محفوظ نگهدارند ، تا آن گاه كه صبح شود ، پس از اينكه صبح شد و هوا روشن گرديد آنها متوجه شدند على در جاى رسول خوابيده است ، پرسيدند محمد كجا رفته است ، گفت : من نمىدانم او كجا رفت ، گفتند : تو از سر شب تا حالا ما را گول زدى ، بعد از آن على به رسول ملحق شد و اين يكى از فضائل او بود ، و على همواره افضل بود تا آنگاه كه جهان را وداع گفت . مامون گفت : اى اسحاق آيا حديث ولايت را مىدانى ، گفت : آرى ، گفت : آن را برايم بخوان من هم خواندم ، مامون گفت آيا در اين حديث براى على حقى در گردن ابو بكر و عمر نگذاشته است گفتم : چرا حقى نهاده است اما مردم به اين حق اعتقاد ندارند و مىگويند در اينجا بين على و زيد بن حارثه جريانى بود و او ولايت على را منكر شده بود . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اين مطلب را گفتند تا موضوع روشن شود ، مامون گفت : سبحان اللَّه اين چه سخنى است كه مىگوئى مگر عقل و انديشه ندارى ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در كجا گفتند : من كنت مولاه فهذا على مولاه گفتم : در غدير خم فرمودند در آن هنگام كه از حج خانه خدا برمىگشتند گفت : آرى . مامون پرسيد زيد بن حارثه در چه زمانى كشته شد ، گفت : در موته ، گفت : بين كشته شدن زيد بن حارثه و غدير خم چه مدت فاصله بود ، گفت هفت ماه و يا هشت ماه ، مامون گفت واى بر تو چگونه خود را با اين سخنان خشنود كرده‌اى در صورتى كه مىدانى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در چه زمانى خطبه خواند و به مردم چه فرمود . خودت مىدانى رسول اكرم در خطاب خود به همه مسلمانان فرمود : آيا من