نداشت تا آنگاه كه جبرئيل آمد و به او تعليم داد .
لذا گفتم : البته پيامبر او را دعوت به اسلام كرد ، مامون گفت : حالا كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله او را به اسلام دعوت كرده آيا به امر خدا بوده يا رسول خدا خود از روى تكلف او را دعوت كرده است گفتم : پيامبر كارى از روى تكلف نمىكند زيرا خداوند مىفرمايد :
وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ *
، پيامبر كارى بدون اذن خدا نمىكند و او را بفرمان خدا دعوت كرده است .
مامون گفت : اى اسحاق خداوند پيامبران خود را به كارهائى تكليف مىكند كه طاقت انجام آن را نداشته باشند ، گفت : به خداوند پناه مىبرم اگر خدا چنين كارى بكند آيا تو كه مىگوئى در حال كودكى مسلمان شد و حكم بر او جارى نبود خداوند پيامبر خود را تكليف كرد تا كودكانى كه توانائى انجام مراسم دينى را ندارند به اسلام دعوت كند .
رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله كودكان را به اسلام دعوت كند و آنها هم هر ساعت از دين خود بر گردند و حكمى در باره آنها نباشد آيا هم چه چيزى بر خداوند جايز است كه ما اين گونه مطالب را به خداوند نسبت بدهيم ، گفتم به خداوند پناه مىبرم اگر در باره خداوند چنين عقيدهاى داشته باشم .
مامون گفت : من اكنون مشاهده مىكنم كه تو يكى از فضائل بزرگ على عليه السّلام را كه بر همه مردم فضيلت دارد و مقام و منزلت او را به جامعه معرفى مىكند و او يك ساعت مشرك نشده است آن وقت شما آن فضيلت را براى او نقص مىدانى ، اگر خداوند پيامبر را امر كرده بود كه كودكان را دعوت كند او كودكان ديگر را هم مانند على دعوت مىكرد .
گفتم آرى چنين است ، گفت : آيا خبر دارى براى تو روايت شده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله يكى از كودكان دوره جاهليت را به اسلام دعوت كرده باشد و يا يك كودكى از خويشاوندان خود را غير از على به اسلام فرا خواند كه گفته شود ، پيامبر پسر عموى خود را با كودك ديگرى دعوت كرده باشد ، گفتم : خير چنين روايتى نقل نشده و من حديثى در اين باره نديدهام .