به استخوان رسد يارانت ترا تسليم خواهند كرد و تو نيز مانند ديگران كشته خواهى شد . سخن مرا بشنو و پى كار خود برو كه من دريغ دارم كشته شوى . محمد بن موسى نپذيرفت و شخصا براى جنگ بيرون آمد و هماورد خواست . نخست ، بطين و سپس قعنب بن سويد به نبرد او رفتند كه از جنگ با هر دو خوددارى كرد و گفت : از جنگ با هر كس ديگر غير از شبيب خوددارى خواهد كرد . به شبيب گفتند : او از جنگ با ما خوددارى مىكند و فقط مى خواهد با تو نبرد كند . گفت : گمان شما در مورد كسى كه از نبرد با اشراف خوددارى مىكند چيست سپس خود به مقابل محمد بن موسى آمد و گفت : اى محمد تو را سوگند مى دهم كه خون خود را حفظ كن كه ترا بر من حق همسايگى است . او از پذيرش هر چيز جز جنگ با او خوددارى كرد . شبيب با گرز آهنى خود كه وزن آن دوازده رطل بود به محمد حمله كرد و با يك ضربه سر محمد و كلاهخود او را متلاشى كرد و او را كشت . و سپس خود پياده شد و او را كفن كرد و به خاك سپرد و آنچه را خوارج از لشكرگاه او غارت كرده بودند پس گرفت و براى خانوادهء محمد فرستاد و از اصحاب خود معذرت خواست و به آنان گفت : اين مرد در كوفه همسايه من بود و براى من اين حق محفوظ است كه آنچه را به غنيمت مى گيرم ببخشم .
ياران شبيب به او گفتند : اينك هيچ كس ترا از تصرف كوفه باز نمى دارد . شبيب نگريست و ديد كه يارانش زخمى هستند . گفت : بر شما بيش از آنچه انجام داديد نيست . شبيب خوارج را به سوى « نفر » برد و از آنجا به جانب بغداد رفتند و آهنگ « خانيجار » كرد و چون به حجاج خبر رسيد كه شبيب آهنگ « نفر » دارد ، پنداشت كه او مى خواهد مداين را تصرف كند و مداين در واقع دروازهء كوفه بود و هر كس مداين را مى گرفت بيشترين بخش از سرزمينهاى كوفه در دست او مى افتاد . اين موضوع حجاج را بيمناك كرد و عثمان بن قطن را احضار كرد و او را به مداين فرستاد و امامت مداين را به او واگذار كرد و تمام در آمد « جوخى » را نيز در اختيار او گذاشت و تمام خراج آن استان را به او سپرد .
عثمان بن قطن شتابان حركت كرد و در مداين فرود آمد . حجاج ، ابن ابى عصيفير را از [ حكومت ] مداين عزل كرد . عثمان بن سعيد كه معروف به جزل
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 406
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠٦