هنگام سپيدهدم به بيعت فرا خواندند .
عبد الرحمان بن جندب مى گويد : من از كسانى بودم كه پيش رفتم و با او به خلافت بيعت كردم . شبيب در حالى كه بر اسبى سپيد پيشانى كه رنگش از سياهى به سرخى مى زد سوار بود ايستاده بود و سوارانش كنار او ايستاده بودند و هر كس مى آمد كه با او بيعت كند خلع سلاحش مى كردند و آن گاه نزديك شبيب مى آمد و بر او به عنوان امير المومنين سلام مى داد و بيعت مى كرد . ما در اين حال بوديم كه سپيده دميد و محمد بن موسى بن طلحه با ياران خود در ساقه لشكر قرار داشت و حجاج آخرين نفر آنان بود و زائدة بن قدامه مقابل او بود ، و محمد بن موسى بن طلحه در سمت فرماندهى كل قرار داشت . در اين هنگام محمد بن موسى به موذن خود فرمان داد اذان بگويد . او اذان گفت . همين كه شبيب صداى اذان را شنيد گفت : اين چيست گفتند : محمد بن موسى بن طلحه است كه از جاى خويش حركت نكرده است . گفت : مى پنداشتم كه حماقت و غرورش او را به اين كار وا خواهد داشت .
اكنون اينان را دور كنيد تا پياده شويم و نماز بگزاريم . شبيب پياده شد و خودش اذان گفت و سپس جلو ايستاد و با ياران خود نماز گزارد در ركعت اول پس از حمد سوره همزه و در ركعت دوم سوره ماعون را خواند و سلام داد و سوار شد .
شبيب به محمد بن موسى بن طلحه پيام فرستاد كه نسبت به تو حيله و مكر شده و حجاج تو را سپر بلا و مرگ خويش قرار داده است و تو در كوفه همسايه من هستى و براى تو حق همسايگى محفوظ است . پى مأموريت خود باش و برو و خدا را گواه مى گيرم كه نسبت به تو بدى نكنم ، ولى او چيزى جز جنگ با شبيب را نپذيرفت .
شبيب دوباره به او پيام فرستاد و او جز جنگ با او چيز ديگرى را نپذيرفت .
شبيب ، خود به محمد بن موسى گفت : من چنين مى بينم كه چون كار دشوار شود و كارد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 405
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٠٥