تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
دليرترين عرب بود ايستاده بود و متعرض ايشان نمى شد . سپس از آنان فاصله گرفتيم ناگاه آنان به حركت در آمدند بعضى از ياران ما به بعضى ديگر گفتند : مگر نمى بينيد كه به حركت در آمدند بر ايشان حمله كنيد . شبيب به ما پيام فرستاد آزادشان بگذاريد و بر ايشان حمله مكنيد تا پراكنده و سبك شوند . اندكى آنان را به حال خود گذاشتيم و سپس براى بار سوم به آنان حمله برديم كه شكست خوردند و گريختند . من نگاه كردم ديدم به زياد بن عمرو شمشير مى زنند ولى هر شمشيرى كه به او مى خورد كمانه مى كرد و بيش از بيست شمشير به او خورد و هيچ كدام كارگر نيفتاد كه زرهى محكم بر تن داشت و زيانى به او نرسيد و عاقبت رو به گريز نهاد . سپس به محمد بن موسى بن طلحه امير سيستان رسيديم كه هنگام مغرب در لشكرگاه ميان ياران خود ايستاده بود و با او جنگى سخت كرديم و او در قبال ما پايدارى كرد . آن گاه مصاد بر بشر بن غالب كه در ميسره بود حمله برد . او ايستادگى و بزرگى و پايدارى كرد و حدود پنجاه تن از مردان بصره با او پياده شدند و چندان شمشير زدند كه كشته شدند و در اين هنگام ياران او گريختند و منهزم شدند . ما به ابو الضريس حمله كرديم و او را به هزيمت رانديم سپس خود را به جايگاهى كه اعين ايستاده بود رسانديم و بر او حمله كرديم و آنانرا وادار به گريز كرديم و به جايگاه زائدة بن قدامه رسيديم . همين كه برابر او رسيديم پياده شد و بانگ برداشت كه اى اهل اسلام زمين را ، زمين را [ استقامت كنيد ] و مبادا كه خوارج در كفر خود پايدارتر از شما در ايمان باشند ، و آنان تمام مدت شب تا سپيده دم جنگ كردند . در اين هنگام شبيب با گروهى از ياران خود بر زائدة بن قدامه حمله سختى كرد و او را كشت و گروهى از حافظان حديث هم برگرد او كشته شدند . شبيب به ياران خود ندا داد : كه شمشير از ايشان برداريد و آنان را به بيعت با من فرا خوانيد . و آنان را