معاويه ، محمد بن ابى بكر را در مصر كشت و بر آن سرزمين چيره شد ، عبد الله بن عامر حضرمى را فرا خواند و به او گفت : به بصره برو كه بيشتر مردم آن شهر در مورد عثمان ، همين انديشه ما را دارند و كشته شدن او را كارى بزرگ مى دانند ، وانگهى گروهى از ايشان در راه خونخواهى او كشته شدهاند و بسيارى از ايشان مصيبت زده و كينهدار هستند و اگر كسى آنها را فراهم آورد و دعوت كند و در طلب خون عثمان بر آيد دوست مى دارند و از او پيروى مى كنند ، از قبيلهء ربيعه بر حذر باش و ميان قبيله مضر فرود آى و با افراد قبيله ازد دوستى كن كه بيشتر ايشان با تو خواهند بود و اندكى از ايشان چنين نيستند و به خواست خداوند با تو مخالفت نخواهند كرد .
عبد الله بن حضرمى به معاويه گفت : من تيرى در تركش تو هستم و كسى هستم كه آزمودهاى و دشمن كسانى هستم كه با تو جنگ مى كنند و يارى دهنده و پشتيبان تو در جنگ با قاتلان عثمان هستم . هرگاه مى خواهى مرا پيش ايشان بفرست . گفت : انشاء الله فردا حركت كن . او با معاويه بدرود گفت و از پيش او بيرون آمد .
چون شب فرا رسيد معاويه با ياران خود نشست . ضمن گفتگو از آنان پرسيد : امشب ماه در كدام منزل از منازل فلكى در خواهد آمد گفتند : منزل سعد ذابح . معاويه را خوش نيامد و به ابن حضرمى پيام داد از جاى خود حركت مكن تا فرمان من به تو برسد ، و از مجلس برخاست .
معاويه چنين مصلحت دانست كه نامهيى به عمرو عاص كه در آن هنگام از سوى معاويه كارگزار و حاكم مصر بود بنويسد و رأى و نظر او را در اين مورد بخواهد ، و براى او اين نامه را فرستاد - معاويه پس از جنگ صفين ، به خود عنوان « امير المومنين » داده بود و اين پس از صدور رأى دو حكم بود : از بندهء خدا معاويه امير مؤمنان ، به عمرو بن عاص . سلام بر تو و بعد من انديشهيى كردهام و مى خواهم آن را انجام دهم و فقط منتظر آنم كه از رأى و نظر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٠٢