تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
را نام برد - شناختم . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : حذيفه ! وقتى كه خدا محمّد را نگاه بدارد ، اينها و تمام خلايق نمىتوانند او را از بين ببرند ، براستى كه خداوند دربارهء محمّد كار خود را سامان مىدهد هر چند كافران نپسندند ! آنگاه فرمود : حذيفه برخيز ما و تو و سلمان و عمّار ، به خدا توكّل كنيد ، وقتى كه از بخش دشوار راه كوه گذشتيم ، به مردم اعلام كنيد كه به دنبال ما بيايند ! پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوار بر شتر ، حذيفه و سلمان يكى مهار شتر را گرفته بود و مىكشيد و ديگرى از عقب شتر مىراند و عمّار در كنار شتر و مردم سوار بر شترانشان و پياده‌ها نيز در اطراف آن قسمت صعب‌العبور روى گردنه‌ها پراكنده ، بالا رفتند ، در حالى كه آن افراد سنگى در بالاى راه گذاشته بودند ، سنگ را از بالا غلطاندند تا شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رم كند و پيامبر را در گودالى بيندازد كه بيننده از گودى زياد او وحشت مىكرد ! همين كه سنگ غلطان به شتر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نزديك شد به اذن خدا بقدرى بلند شد كه از روى شتر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گذشت ، آنگاه كنار گودال افتاد و چيزى جز آنكه مىبينيد از آن بجا نماند . در حالى كه شتر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از سر و صدايى كه سنگ داشت چيزى احساس نكرد . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به عمار فرمود : بالاى كوه برو ! و با چوب دستى خود به صورت شتران ايشان بزن و آنها را رم بده ! عمار چنان كرد و شتران آنها را رم دادند ؛ بعضى از آنها افتادند ، بازوشان شكست و بعضى پايشان و بعضى پيشانيشان و از اين رو سخت دردمند شدند ! وقتى كه شكستگيها ترميم شد و بهم آمد ، آثار شكستگى تا وقت مردن در بدنشان ماند ، از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دربارهء حذيفه و اميرالمؤمنين
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 340 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى