تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
گردنه جلوگيرى كند و خود آنجا را طى نمايد ! در نتيجه ما باشيم و او در اين جا و بتوانيم نقشه‌مان را - در حالى كه يارانش از او دورند - عملى سازيم ! و تمام اين حرفها را خداوند از دور و نزديك به گوش حذيفه مىرساند و او مىشنيد ! همين كه آن قوم به آنجاى كوه كه مىخواستند ، رسيدند ، آن سنگ شروع كرد به سخن گفتن ! به حذيفه گفت : هم اكنون نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برو و آنچه را كه ديدى و شنيدى به او بگو ! حذيفه گفت : چگونه بيرون آيم ، در حالى كه اگر اين قوم مرا ببينند از ترس جانشان كه مبادا من از آنها سخن چينى كنم مرا بكشند ؟ سنگ گفت : آن خدايى كه تو را درون من جا داد و از آن سوراخى كه در من ايجاد كرد ، به تو هوا را رساند ، همان خدا تو را به پيامبرش مىرساند و تو را از دست دشمنان خدا نجات مىدهد ! پس حذيفه حركت كرد تا از داخل سنگ بيرون آيد ، سنگ به قدرت خدا باز شد و حذيفه را پرنده‌اى حمل كرد و در حالى كه از اطراف او را گرفته بود ، در هوا پرواز نمود تا اينكه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به سرعت نشست ، آنگاه به صورت اول برگشت ، پس حذيفه آنچه ديده و شنيده بود به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خبر داد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : آيا آنها را به صورت شناختى ؟ عرض كرد : يا رسول اللَّه آنها نقاب زده بودند ولى بيشتر آنها را به وسيله شترانشان شناختم . و آنها وقتى كه اطراف را بررسى كردند و كسى را نديدند ، نقابها را برداشتند و من چهره آنها را ديدم و به شخص و نام و نشان فلانى و فلانى . . . را - تا بيست و چهار نفر