باشد ، و بدان سبب بدان فعل پرداخته بود . پس اگر اين غايت و فايده مر نظام كل را نافع بود و به همهء جهان سود دارد ، آن دعا مستجاب شود و اگر أو را نافع باشد و به نظام كل زيان رساند ، دعا مستجاب نشود . و پيمبران و امامان - كه طبيعت نظام كل را دانند و مزاج عالم را بشناسند چنان كه پزشكان مزاج رنجوران را بدانند - فايدهء نظام عالم را ملاحظه كنند و أسباب همهء حوادث را دانسته باشند و به الهام ايزدى بدان رسيده بوند ، پس دعاى ايشان همه وقت مستجاب باشد ، چنان كه اگر طوفان طلب كنند ، في الحال عالم را آب گيرد .
و اگر آنكه نفس اندر نهايت قوه و صفا و ذكا بود بسا كه از ايزد أو را چندان فيض و قوت حاصل آيد كه اندر همهء گيتى تصرف كند و بر وفق ارادهء خويشتن آن را به كار اندر آرد . و اين نيز موجب باشد اجابت دعا را .
و اين است آنچه اندر اين باب ايراد آن خواستيم نمودن . ه
باب پانزدهم اندر آنكه روا نبود كه گيتى از پيامبرى يا امامى كه به روح قدسى مؤيد بود خالى باشد
و بيان آن بر سبيل اجمال چنان است كه آدمى بر آن نهج آفريده شدهاند كه اندر معاش به يكديگر محتاج باشند ، و بى معاونت كار ايشان متمشى نمىشود . و از اين لازم آيد كه ايزد تعالى به عنايت خويش چنان تقدير كرده باشد كه اندر ميانهء مردم سنتى و قانونى حاصل آيد كه بدان كار كنند و يكديگر را ياورى نمايند . و چون خشم و آز اندر طبايع سرشته است ، هر كسى خواهد كه مطلوب خويشتن را به فعل آورد ، و بدين سبب هرج و مرج لازم آيد . و از اين سبب پيمبرى بايد كه به وحى الهى مخصوص و به روح قدسى مؤيد بود ، و از جانب ايزد بيايد و مردم را به سنت و شريعتى كه آورده باشد راه نمايد ، و معجزات و كرامات روشن كند ، و