تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣

باب چهاردهم اندر سبب مستجاب شدن دعا

حكيم أول أرسطو طاليس اندر كتاب ما بعد الطبيعة روشن ساخته است كه تا فاعل با جميع شروط و أسباب كه اندر وجود معلول داخل بود موجود نشود ، وجود معلول محال باشد . و استجابت دعا را معنى آن بود كه سبب وجود چيزى با سبب دعا متوافق باشند . و چون أسباب وجود آن چيز با هم متوافق شوند لا جرم وجود آن چيز حاصل آيد ، چه تخلف معلول از علت محال است ، و فاعل همهء آنها واجب الوجود باشد . و چون دعا يكى از جملهء أسباب است وجود آن چيز را ، تا دعا نكنند وجود آن محال بود . چنان كه تا دوا به رنجور ندهند تندرست نشود . پس چون خداوند به عنايت خويشتن سبب دعا را با سبب وجود آن چيز بيكبار پيدا كند آن چيز موجود شود ، و روا باشد كه يكى از اين دو سبب به يكديگر منتهى شود ، و فاعل به توسط يكى اندر ديگرى اثر كند . و اندر اينجا شكى است و آن شك اين است كه حكيم أرسطو طاليس در فلسفهء أولى درست كرده كه علت از معلول خويشتن منفعل نشود و معلول اندر علت فعل نكند . و درست شد كه سماويات علت و موجدند مر ارضيات را . و اگر دعا مستجاب باشد بدان باشد كه ما از سماويات چيزى در خواهيم و ايشان را به خود بخوانيم و ايشان اجابت نمايند دعاى ما را و از ما منفعل شوند ، و اين خود محال بود . و جواب اين شك اين است كه ما نيز به سوى دعا بدان گراييم كه ايشان ما را بر آن دارند و بدان كار گمارند ، و فعل ما از آن عالم منبعث شده باشد . و از اين روشن شد كه در خواستن ما چيزى را و استجابت آن ، هر دو به سماويات مستند باشد و هر دو فعل معلول بود مر سماويات را ، و لازم نيايد كه علويات از سفليات منفعل شوند . پس گوييم كه آنكه دعا كند ، اندر اين فعل غايتى را تصور كرده