تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
شهرهاى كوفه و بصره كرد و اين حكم را داد ، ماجرا به اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد ، دستور احضار او و افراد مخالف نظر او را داد ؛ از جمله سفيان ثورى ، ابراهيم مدنى و فضيل بن عياذ ، حضور يافتند ، گواهى دادند كه اين قول ، در اين مسأله قول على عليه السلام است . پس به ايشان فرمود : آن طورى كه بعضى از علماى اهل حجاز به من گفتند ، شما چرا - با اينكه نوح بن درّاج به آن حكم داده است - به آن فتوا نمىدهيد ؟ گفتند : نوح جرأت داشت و ما ترسيديم درحالى كه اميرالمؤمنين عليه السلام قضيه‌اى را امضاء كرد ، دانشمندان عامّه از قول پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىگفتند : على قاضىترين فرد شماست و همچنين عمر بن خطاب گفت : على از همه ما به امر قضا آگاه‌تر است و آن نام جامعى است زيرا كه تمام آنچه را كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اصحاب خود را از قرائت ، واجبات و علم ستوده ، در قضا وارد است . هارون گفت : اى موسى ! بيشتر بگو ! گفتم : مجالس امانتند به‌ويژه مجلس شما ! گفت : باكى بر تو نيست . گفتم : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كسى را كه هجرت نكرده بود ارث نداد و ولايت را براى او اثبات نكرد تا هجرت كند ! هارون گفت : به چه دليل ؟ گفتم : اين سخن خدا :
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا »
. « 1 » درحالى كه عمويم عباس مهاجرت نكرد . پس به من گفت : اى موسى ! از تو مىپرسم : آيا در اين مورد به كسى از دشمنان ما فتوا داده و يا در اين مسأله به كسى از فقها چيزى گفته‌اى ؟ گفتم : خدا مىداند كه نگفته‌ام و كسى جز اميرالمؤمنين [ ! ] از اين مسأله
هامش
( 1 ) - انفال / 73 . ترجمه در صفحات قبل گذشت - م .