نيست ، او چنان بود كه خداوند خليل خود را بدان وسيله ستوده است ، مىفرمايد :
« فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ »
. « 1 » ما گروه عمو زاده تو به اين گفته جبرئيل عليه السلام افتخار مىكنيم . كه گفت : « او هم از ماست » .
هارون پس از شنيدن اين سخنان امام عليه السلام گفت : احسنت : اى موسى ! نيازمنديهاى خود را به من بگو : گفتم : نخستين حاجتم اين است كه به پسر عمويت اذن دهى تا به حرم جدش و سوى خانوادهاش بازگردد ! هارون گفت : ان شاء اللَّه ببينيم ! نقل است كه آن حضرت را نزد سندى بن شاهك جا داده بود و در نزد ( در زندان ) وى دنيا را وداع گفت . و اللَّه اعلم . « 2 »
6 - همو در حديث مرفوعى نقل كرده است كه موسى بن جعفر عليه السلام بر هارون وارد شد ، پرسيد : يابن رسول اللَّه ! از طبيعتهاى چهارگانه مرا آگاه ساز ! امام عليه السلام فرمود : « امّا باد پادشاهى است مداراگر ، امّا خون بردهاى است بدهكار و چه بسا كه بردهاى مولاى خود را كشته باشد و امّا بلغم دشمنى است لجباز اگر از طرفى جلوى آن را بگيرند از طرف ديگر راه باز كند و امّا صفراء همان زمين است كه چون بلرزد هر چه بالاى آن است بلرزاند . »
هارون گفت : يابن رسول اللَّه ! به مردم از گنجهاى خدا و پيامبرش انفاق مىكنيد . « 3 »
7 - ابن شهر آشوب از فضل بن ربيع و مرد ديگرى نقل كرده است ، مىگويند : هارون الرشيد حج رفت و از طواف شروع كرد ، مردم را از
هامش
( 1 ) - انبياء / 60 : جوانى ( سخن از بتها مىگفت ) و از آنها ( به بدى ) ياد مىكرد كه نامش ابراهيماست .
( 2 ) - عيون الأخبار : 1 / 81 - 85 .
( 3 ) - عيون الأخبار : 1 / 81 .