خودت را به دوش بكشى ! و سخنان باطل دشمنان ما را بر ضدّ ما قبول كنى درحالى كه مىدانى از زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفته است بر ما دروغ مىبندند و اين در نزد شما معلوم است ! اگر صلاح بدانيد بهخاطر خويشاوندى با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اجازه دهيد تا حديثى را براى شما بگويم كه پدرم از پدرانش از قول جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برايم نقل كرده است ؟
هارون گفت : اجازه دادم ! گفتم : پدرم از پدرانش از قول جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : خويشاوند چون با خويشاوند ( رَحِمْ ) برخورد كند ، به حركت درآيد و بجنبد ! بنابراين فدايت شوم ! دستت را به من بده ! هارون گفت : نزديك بيا ! نزدك او رفتم ، دستم را گرفت سپس به سمت خود كشيد و با من معانقهاى طولانى كرد سپس مرا واگذاشت و گفت : اى موسى بنشين ! بر توباكى نيست ! به او نگاهى كردم ديدم چشمانش اشكآلود شده پس به خود آمدم ، گفت : راست گفتى و جدّت صلى الله عليه و آله و سلم راست گفته است ؛ خون من به حركت درآمد و پيهايم جنبيد بهحدّى كه رقت بر من غالب شد و چشمانم پر از اشك شد درحالى كه من مىخواستم چيزهايى ازتو بپرسم كه مدّتهاست در دلم گذشته و از كسى نپرسيدهام ، اگر تو از آنها جواب دهى من از تو دست برمىدارم و حرف هيچكس رادربارهء تو نمىپذيرم و به من گفتهاند كه تو هرگز دروغ نگفتهاى بنابراين از آنچه در دل دارم مىپرسم ، صادقانه جواب مرا بده ! گفتم : اگر امانم دهى آنچه را كه بدانم پاسخ مىدهم !
گفت : تو امان دارى اگر راست بگويى و تقيّه را كه شما فرزندان فاطمه عليها السلام به آن شهرت داريد ترك كنى ! گفتم : يا اميرالمؤمنين [ ! ] هر چه
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 421
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٢١