مىگردد و كسى كه به غضب خدا گرفتار شود جايز نيست كه حجت خدا بر خلق باشد !
عبداللَّه گفت : از كجا گفتى بايد او سخىترين مردم باشد ؟ هشام گفت :
چون او خزانهدار مسلمانان است اگر سخى نباشد ، دل به مال مردم مىبندد و مال مردم را براى خودش برمىدارد و درنتيجه خائن است و جايز نيست خداوند خائن را بر خلق خود حجت قرار دهد .
اينجا بود كه ضرار گفت : چه كسى در اين زمان واجد اين صفات است ، گفت : صاحب كاخ اميرالمؤمنين [ ! ] . هارون الرشيد كه تمام حرفهاى او را شنيد ، در اين موقع گفت : بهخدا سوگند كه اين از باقيمانده كيسهء نوره به من داد ! واى بر تو اى جعفر ! - جعفر بن يحيى كه با وى پشت پرده نشسته بود - منظور از از اين حرفها كيست ؟ گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] منظور موسى بن جعفر است ! گفت : نااهل را به آن منظور نكرده است ! سپس لب به دندان گرفت و گفت : مثل اين آدم ( هشام ) زنده باشد سلطنت من يك ساعته است ! بهخدا سوگند كه زبان اين آدم ( هشام ) در دل مردم برندهتر از صد هزار شمشير است .
يحيى دانست كه هشام فهميده و پنهانكارى كرده است ! هارون ( به يحيى بن خالد ) گفت : اى عباسى واى به حال تو نسبت به اين مرد ( هشام ) ! يحيى گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] كافى است تو را كفايت مىكند ! تو را كافى است ! سپس به سراغ هشام رفت او را اشاره كرد ، هشام دانست كه او در معرض خطر است از جا بلند شد به آنها چنان وانمود كرد كه دستشويى يا قضاى حجت مىرود ، كفشهايش را پوشيد و فرار كرد و به خانهاش رفت و دستور داد اهل خانه متوارى شوند و خود فورى به جانب كوفه
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٠٩