تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
مجالبت « 1 » ، بلكه از جهت انكشاف اوست ، چون آفتاب كه هر چند ظاهرتر بود از نگرنده ، به دو مستور بود . و ترا ببايد دانست كه چون حق تعالى را وجودى بود كه مثل آن وجود ترا نبود كه بدان اعتبار كنى مر آن را ، چنان كه بايد نتوانى دانستن . و در شاهد ، هيچ ذات نيست كه وجود ماهيت اوست . پس هر كه وجود أو عين ماهيّت بود ، مردم اين حقيقت چنان كه بايد « 2 » ، نتواند دانست . پس از أو ، جز به گمان محض و جبروت محض و جلال محض ، عبارت نتوان كرد ، بر آن وجه كه خواجه گفته است ، امّا حسّ وجود عبارتست « 3 » از چيزى كامل محض كه به فيض عنه الخير و از اين است كه اين سخن را در كتب مبسوط دراز ، شرح توان كرد . و اين مقدار كه من شرح گفتم ، اميدوارم كه مطابق و موافق أصل بود ، چه من ، خود را اين پايگاه ندانستم كه مرا آن قدرت بود كه ملايم اين رموز ، شرحى گويم همه از آنچه در كتب و سخنان اين خواجه ، فايده گرفته بود ، بنوشتم ، بر موجب اشارت « 4 » بزرگان . و اين جمع ، از اقسام بيرون نيست ، يا سخنى باشد راست « 5 » و شخصى مطابق توفيق ايزد بود كه موافقت كرده باشد . مثل اين غريب بود و اگر سخن با شرح رموز نيست كه خواجه بدين رموز ، چيز ديگر خواسته است بدين سخن راست ، دوستان منفعت گيرند . و مرا بدان شرح و رموز نارسيدن ، معذور دارند . و اگر سخن من نه راست بود ، و شرح نه ملايم ، هم از قصور و نقصان من غريب نبود . هر كه از دوستان بهتر ازين تواند ، من مستفيد باشم آن را انشاء اللّه تعالى . اين فصول بر طريق ايجاز و اختصار است برون آمد مرغى ، تا صيد كند نفس را ، خواست كه مطلوب اوست تا كمال خويش ، از ادراك معقولات حاصل كند . دامها بگسترانيدند « 6 » ، يعنى كه ميان أو و غالب ، علاقه
هامش
( 1 ) - مجابست .
( 2 ) - أصل بود .
( 3 ) - عبارة .
( 4 ) - اشاره
( 5 ) - أصل باشد و .
( 6 ) - بگسترانيدن .