را به دو حال چون آب كه گرم شود سخونت كند و چون سرد شود برودت كند و سخونت باطل كند و شايد بود كه بدين سبب اين هر دو امر شود از دو وجه ، لكن اين واجب نيست از آن وجه كه چون تحقيق كنى فاعل اين هيأت بدنى يا بى كه آن را به مقدّمات و هيأت اين خارج بود چه هيأت به دو نيك توابع استعداد بود و اين هيأت قابل اشد و اضعف بود و آنك پديدار آيد و به تكرار افعال زيادت مىشود و به فقد و ترك اين افعال ضعيف شود و دفعة برخاسته نشود و از متمّمات آن انديشه بود در آن و شوق بدان و اگر چه فعل بدنى نبود به حركت فيض الهى فاسخ عقود بود و غاسل شوخ ناپاك ، مگر كه عائقى بود از فقد استعداد و به استعداد ضدّى مقاوم بود چنانك بديد كرديم . چون اين متمّمات كه ياد كرديم و مقوّمات حافظ هر استعداد بد را غسل واجب شود ، امّا به جائى كه از آن اثرى نماند بلك واجب شود غسل آن مبلغ از آن روى كه مبلغ است . امّا اندك اندك و اين زمانى بود و استعانت جويد به عوض فقد متمّماتى كه اگر بر بدنى تعويقى تمام و اگر بدنى با عبرت تمام و مقيّد نبوند كه مفارق استعانت جويد در اين زوال تجسّمى سماوى و به ضربى از تخيّل مر استعداد را چنانك فكر در آن و شوق بدان متمّمات امداد اين تخيل ، از محجوبات بود كه معاونى ديگر بود كه بر ما پوشيده بود و به طلب اين هيأت رفعت حاصل نيايد چه مادّت مستعد قبول غسل نيست به يك دفعه ، بل هر چند اندكتر مىشود و هر چه قابل اشد و اضعف بود انفعال أو در استحالت بر يك هيأت نبود و يكسان نبود اگر شديد المقاومه بود و اگر ضعيف المقاومه در زمانى باشد و به نسبت بگردد و روا بود كه سريعتر بود و روا بود كه بطىءتر بود .
پس اينكه خواجه بدان اشارت كرد از ما بدين اثر حلقه و دام در پاى و بقاى جراحت عبارت ازين است در آن جهان امّا درين جهان اين علايق نفس است و پريدن و قصد كردن به كوهها شناخت علم هيأت افلاك باشد
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 99
مساهمون: أبو علي سينا
ص٩٩