تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
استادان و ياران به مجرّد و تمنا و شوق مرد را به علم راه ندهند تا آنگه كه اخلاق و عادت ظاهر و باطن أو بر يك صفت بينند به عدالت و استقامت به شرايط استعداد و استحقاق چه با نااهل ضنّت كردن شرط محكم است . بدين سبب گفت كه سوگند بديشان دادم و ايشان را يمن كردم تا نزديك من آمدند يعنى چون بر سيرت و سريرت من واقف شدند مرا به علم خواندن راه دادند تا بعضي از مقصود خويش از ايشان حاصل كنم . پس بدانك محصّل و طالب علم را شرايط است چنانك در مبدأ رسالت بدان اشارت مىكند يعنى مريد بايد كه نيك فهم و راست تصوّر و حافظ و صبور و محبّ بود در طلب و ظاهر و باطن متساوى و راست و أهل راستى بود و لجوج و سركش و عنيد و منكر نبود و مايل هواى طبع خود نبود بل قاهر نفس باشد و قامع هواى خويش و به طبع سريع القبول و سريع الانقياد . و بطىء القبول و بطىء الانقياد نبود و به كياست حذق و ذكاء خود معجب و معزور نبود و يقين بداند كه استاذ أو به قوّت حكمت و ذكاء فطنت بر باطن و هيأت نفس أو اطلاع دارد به قدر قوّت و مكنت خويش ، چنانك أو از آن اسرار بىخبر باشد و حكيم از آن با خبر باشد و بر آن سراير نفسانى أو واقف باشد و بايد كه اخلاق خود با شريعت آراسته دارد و فحش و دروغ نگويد و در قبول راى كلام استاد خويش به شك نبود و به يقين داند كه اين همه اسباب موانع بود از حصول علم خاصّه علوم حقايق و اگر به خلاف آنچه در دل دارد به ياران و استادان نمايد آن معنى سبب خلاف نفوس گردد و از فوايد ممنوع و محروم ماند و اگر بدين صفات حميده و سيرت مرضيّه موصوف تواند گردانيد خود را زود كه حكيمى شود بعد ما كه لئيمى بود بر طريق زور و بهتان و هذيان و افسوس . امّا چون به طريق افسوس رود اگر بر استاد أو مثلا پوشيده ماند ، بر استاد ( ازل ) خافى نماند حاصل آن افسوس داشتن با ذات أو گردد به طبع و نفس أو بدان هيأت منفعل شود به تقدير غيرت ايزدى و خواجه