چشم أو روشن شود بل روشنتر گردد و ذوى النفوس الكامه را همين حكم باشد در اطراح بدن يوسف صديق همين معنى مىگويد توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين و نبىّ . ما را گفت و للآخرة خير لك من الأولى و متشبّه ايشان را گفت فتمنّوا الموت ان كنتم صادقين .
امّا اشارت تدبب دود كم آزارى و پوشيده ماندن و پوشيده داشتن مقصد و مطلب و روشن و سلوك خويش و مستغنى بودن از هر چه ترا از راه حق باز دارد . امّا ما را كه ناسخ اين حروفيم درين باب خاصّه استنباطى ديگر هست ، ان شاء اللّه جاى ديگر بيان كنيم .
و در مصحف اشارت هم بدين معنى است و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا .
امّا حديث شيطان و عقرب ؛ بدانك نفس انسانى را قوّتها است با نفس موجود شده و در كتب مبسوط شرح آن كردهاند و اين قوى چون خيال و وهم و غضب و شهوت و لا شكّ اين قوى مردم را مىتوانند كه از طلب خاص خود باز دارند ، چون مراد از اطلاق لفظ شيطان نزديك ايشان معلوم كردى ، معلوم كن كه مراد از اين پيش و پس عبارات هم از اين دو قوّت است كه نفس را است عالمه و عامله . عالمه را قدّام نهاده است و عامله را خلف نهاده است و اين قوّت عامله را اعتبارى بود به قياس با قوّت حيوانى نزوعى كه أو را قوّت حادث شود . در اين قوّت هيأتى كه خاص بود بدان بدن ايشان ساخته شود سرعت فعل و انفعال را چون تشوير و شرم و خنده و گريه و اين قوّت عامله را اعتبار ديگرى بود با قوّت حيوانى متخيّله و متوهمّه و آن آن بود كه آن را استعمال كنند . در استنباط تدابير امور به تصورات امور جزوى و استنباط صناعات انسانى و اين قوّت عالمه را هم اعتبارى بود با نفس أو و آن آن بود كه در آن چه ميان أو و عقل نظرى بود و راعيه و مشهوره تولّد كند و اين قوّت بر كلّ قواى بدنى مشغول بايد كه باشد على الخصوص بر قوى
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 80
مساهمون: أبو علي سينا
ص٨٠