است شعرات اوست الّا آنكه در غايت غلظ و صلابت افتاده است و از بعضي هفوت رياح عظيم تحاشى كند و در وقت آن نوع هفوت در سوراخ مسدود كند و شخصى بدين نوع تجسّس از هفوت رياح مردم را آگاه مىكرده است و از خويشتن كرامتى مىنموده . چون تفحّص كردند قنفذى داشته اعتبار به دو مىكرده است از أو خواصش مار گرفتن است و خوردن و سر در كشيدن و اين قنفذ را غيبتها باشد چون خرس و امتناع از طعام و در وقت امتناع از طعام هر روز نيكوتر بود و مدت مكث أو در اين باب چهل روز باشد و زيادت نيز .
امّا سبب طبيعى درين باب آنست كه جوع سبب تحلّل مراد است از باطن و قلّت مادّت و رقّت و لطافت جلد و گشادگى مسام و قوّت حرارت غريزى و حركت و حرارت هوا . اين همه اسباب تحليل است و تحليل موجب جوع . چون جلد كثيفتر بود غليظتر بود و حركت به سكون بدل شود و هوا معتدل بود با حرارت طبيعى بلك هوا ميل برودت دارد لابد جلد كثيفتر بود تحليل مواد كمتر بود چون فضول موادّ در باطن جمع گردد از بسيار خوردن و در اسباب محلّله الا حرارت غريزى نماند و اين يك محلّل با كثرت موادّ حاصل به جوع نتواند رسانيد جز هضم مادّه به تدريج نتواند كرد . پس چون بلغم كه مادهء دم است ، هر روز به قدر حاصل شود ، غذا بدان حاصل باشد و نحافت اثر نكند و جوع نباشد به سبب حصول امتلا و ضبط طبيعت مادّه را .
و قومى از عراف را هم اين طريق است در امساك غذا مدّتى نامعهود و ايشان را اسبابى ديگر است ، معنوى جز ازين و چون عارفان را غيبتها باشد از مردم با حصول امساك غذا تا چون قنفذ ظاهر خود را سلاح و وقايه باطن گردانند و على الخصوص آدمي موجود و محرّك از نفس و جسد است و جسد را حيات و حركت از نفس است و نفس چون به ذات خويش بىجسد
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 77
مساهمون: أبو علي سينا
ص٧٧