تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
ايوب عليه السلام باقى نگذاشت ، باز خداوند به او داد . ابليس ديد به هيچ خواسته‌اش نرسيد ، عرض كرد : پروردگارا ! ايّوب مىداند كه تو به‌زودى دنياى او را كه از او گرفته‌اى به او برمىگردانى ، بنابراين مرا بر بدن او مسلّط گردان ! گفته شد : تو را بر بدن او نيزمسلّط كرديم . به‌جز قلب ، زبان ، چشم و گوشش . ابليس با عجله سرازير شد مبادا كه رحمت پروردگارش او را دريابد و بين او و ايّوب فاصله بيندازد . و چون بلا و گرفتارى او شدت گرفت ، آخر گرفتاريش بود كه يارانش نزد وى آمدند و گفتند : اى ايّوب ! ما كسى را سراغ نداريم كه به چنين بلايى گرفتار شده باشدمگر به‌خاطر باطن بد اعمالش ، آيا تو نسبت به آنچه نزد ما بروز مىدهى ، بدى عمل خود را پنهان داشته‌اى ؟ امام عليه السلام فرمود : اينجا بود كه ايّوب عليه السلام با پروردگارش مناجات كرد و گفت : پروردگارا تو مرا به اين بلا مبتلا كردى و خود مىدانى كه بر من هيچگاه دو امر پيش نمىآيد مگر آن را كه بر بدنم دشوارتر است انتخاب مىكنم و هرگز لقمه‌اى را نمىخورم مگر سر سفره‌ام يتيمى باشد ، خدايا اگر من موضع خصمانه‌اى با تو داشتم هر آينه برهان خود را ارائه نمىكردم پس ابرى بر او عرضه شد و گوينده‌اى از ميان ابر گفت : اى ايّوب ! برهان خود را بياور ! ايّوب پوشش خود را بست و روى دو زانو نشست و عرض كرد : خدايا ! مرا به اين بلا گرفتار كردى درحالى كه خود مىدانى هيچگاه بر من هرگز دو امر پيش نيامده مگر آن را كه براى بدنم دشوارتر است برگزيده‌ام و هيچ وقت لقمه‌اى غذا نمىخورم مگر يتيمى سر سفره‌ام حضور دارد ! خطاب رسيد : اى ايّوب ! چه كسى طاعت را محبوب تو كرده است ؟