خداى عزّ و جلّ به آن زمين وحى كرد . من با تو چنين كردم تا مردم شهرها بدانند ، آنها وقتى كه نافرمانى مرا بكنند پيش من بىارزشترينند » . « 1 »
3 - از محمّد بن ابى عمير نقل كرده است ، مىگويد : به موسى بن جعفر عليهما السلام گفتم : مرا از اين گفتهء خداى عزّ و جلّ به موسى و هارون عليهما السلام خبر دهيد كه مىفرمايد :
« اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى »
؟ « 2 » امام عليه السلام فرمود : اما اينكه به ايشان فرمود : با سخن نرم صحبت كنيد ! يعنى به كنيه او را بخوانيد بهطور مثال بگوييد : اى ابومصعب ! نام فرعون ابومصعب وليد بن مصعب بود . اما اين سخن خدا : شايد متذكّر شود يا بترسد ! بدان جهت فرمود كه بسيار علاقه داشت كه موسى عليه السلام به سراغ فرعون برود ، اگر نه خداوند متعال خوب مىدانست كه فرعون نه متذكّر مىشود و نه مىترسد ! مگر وقتى كه احساس خطر كند ! مگرنشنيدهاى كه خداى عزّوجلّ مىفرمايد :
« حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ * آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ
« 3 »
»
. « 4 »
هامش
( 1 ) - علل الشّرايع : 2 / 8 .
( 2 ) - طه / 43 و 44 : بهسوى فرعون برويد ، چرا كه او طغيان كرده است ، با سخن نرم با او صحبتكنيد شايد متذكّر شود يا از خدا بترسد .
( 3 ) - يونس / 90 و 91 : تا اينكه غرقاب دامن فرعون را گرفت ( و او چون پر كاهى روى امواج نيل ) گفت : من ايمان آوردم معبودى جز آنكه بنىاسرائيل ايمان آوردهاند وجود ندارد ، و من در برابر او تسليمم . حالا ايمان مىآورى درحالى كه قبلًا عصيان كردى و از مفسدان بودى .
( 4 ) - علل الشّرايع : 1 / 64 .