6 - ابن عبد ربه از عتبى نقل كرده ، مىگويد : بين شريك قاضى و ربيع پردهدار مهدى اختلافى بود . ربيع ، مهدى را بر ضد او مىشوراند او نمىفهميد تا اينكه مهدى شبى شريك قاضى را در خواب داد كه صورتش را از او برگرداند ، هيمنكه از خواب بيدار شد ربيع را طلبيد و داستان خوابش را بر او گفت ، ربيع گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] شريك با شما مخالف و فاطمى خالص است ! مهدى گفت : او را نزد من بياوريد ! همين كه شريك وارد شد ، مهدى گفت : شريك ! به من اطّلاع دادند كه تو فاطمى هستى ؟
شريك گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] پناه بهخدا اگر من غيرفاطمى باشم ! مگر قصد شما فاطمه دختر كسرى باشد ! مهدى گفت : بلكه منظور من فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ، گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] مگر شما او را لعنت مىكنيد ؟ مهدى گفت : پناه بهخدا . شريك گفت : عقيدهء شما دربارهء كسى كه او را لعنت كند چيست ؟ گفت : لعنت خدا بر او باد ! شريك گفت : پس اين - ربيع - را لعنت كن زيرا كه او ( فاطمه ) را لعنت مىكند پس لعنت خدا بر او باد ! ربيع گفت : نه بهخدا سوگند يا اميرالمؤمنين [ ! ] من او را لعن نمىكنم .
شريك گفت : اى بىحيا پس حرفهايى كه دربارهء بانوى زنان جهان و دخت سرور رسولان در انجمنهاى مردان مىزنى چيست ؟ مهدى ازاين حرفها بگذر ! در خواب ديدمت گويا صورتت را از من برگرداندى و پشت به من كردى ، اين چيزى جز مخالفت با من نيست و در خواب ديدم گويا زنديقى را مىكشم ؟
شريك گفت : خواب تو رؤياى يوسف صديق - صلوات خدا بر محمّد و او باد - نيست ، خون بهخاطر خواب حلال نمىشود ، علامت زندقه روشن است ، مهدى گفت : آن علامت چيست ؟ شريك گفت : بادهگسارى ،
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣١٨