بىكارى نديدم و جز نماز و دعا و تضرّع به درگاه خدا چيزى نديدم ؛ يا نگاهشان به قرآن و يا به آماده سازى سلاح بود . مىگويد : آمدم و گفتم :
من اينها را جز منصور و يارى شده نديدم ! گفت : اى نابكارزاده چگونه ؟
ماجرا را گفتم او دست روى دست زد و گريست بهحدى كه گمان كردم منصرف خواهد شد !
سپس گفت : بهخدا كه آنها پيش خدا گرامىترند و از ما به حكومتى كه دست ماست سزاوارتر ولى سلطنت عقيم است ! اى غلام اگر صاحب اين قبر - يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم - با ما دربارهء سلطنت مخالفت كند با شمشير گردنش را مىزنيم ! اى غلام بر طبل خود بكوب ! سپس به سراغ ايشان رفت ، بهخدا كه از قتل آنها منصرف نشد !
راويان گويند : سپاهيان سرها را نزد موسى و عباس آوردند درحالى كه گروهى از فرزندان حسن و حسين نزد ايشان بودند ، هيچكس از آنها چيزى نگفت ، جز موسى بن جعفر عليهما السلام ، فرمود : « اين سر حسين است ؟ » گفت : آرى . فرمود : « انّا للَّهو انّا اليه راجعون ، بهخدا كه او مسلمانى شايسته ، روزهدار ، پرمقاومت آمرِ به معروف و ناهى از منكر از دنيا رفت ، در بين اهلبيت او كسى چون او نبود ! » حاضران او را هيچ پاسخى ندادند !
اسيران را نزد موسى هادى بردند كه در ميان آنها عذافير صيرفى ، على بن سابق قلانسى و مردى از فرزندان حاجب بن زراره بود ، هادى دستور داد همه را گردن زدند درحالى كه مرد ديگرى از اسيران روبروى او ايستاده بود ، گفت : من دوستدار شمايم يا اميرالمؤمنين [ ! ] هادى گفت : دوستدار ما بر ضد ما خروج مىكند ! كاردى همراه داشت ،
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 316
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣١٦