تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
كشت ! يحيى با شنيدن اين سخنان از جا جست ، خشمگين فرمود : من با خدا پيمان مىبندم و هر بنده‌اى كه دارم آزاد باشد اگر من امشب طعم خواب را به چشم تا اينكه حسن بن محمّد را نزد تو بياورم يا او را پيدا نكنم و درِ خانهء تو را بزنم تا بدانى كه من او را آورده‌ام ! هر دو خشمگين از نزد وى درآمدند درحالى كه او ( عمرى ) نيز عصبانى بود ! حسين به يحيى گفت : به‌خدا سوگند كه بدكارى كردى كه به او قول دادى و قسم خوردى كه حسن را نزد وى حاضر كنى كجا او را پيدا مىكنى ؟ يحيى گفت : به‌خدا سوگند ( توريه كردم ) من قصدم آوردن حسن نزد وى نبود ، اگر نه من عاق رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام بودم بلكه منظور من اين بود كه چشمم به خواب نرود مگر درِ خانهء او را بكوبم و با شمشير به سراغ او بيايم ، اگر بتوانم او را بكشم ! حسين به وى گفت : بدكارى مىكنى ، كار ما را درهم مىشكنى ! يحيى به وى گفت : چگونه كار شما را درهم مىشكنم ؟ تنها ده روز بين من و اين فاسق فاصله است تا شما به مكه به روى . پس حسين به سراغ حسن بن محمّد رفت و گفت : پسرعمو ! آنچه بين من و اين فاسق ردّ و بدل شد شنيده‌اى بنابراين هر جا مىخواهى برو ! حسن گفت : نه به‌خدا قسم پسرعمو بلكه هم‌اكنون با شما مىآيم تا دست مرا در دست او بگذارى ! حسين گفت : خدا شاهد چنان رفتارى از من نباشد كه من روز قيامت نزد محمّد صلى الله عليه و آله و سلم درحالى حاضر شوم كه او خصم من باشد و دربارهء خون تو مرا محكوم كند ! بلكه به بهاى جانم تو