خورده بودم و تعهّدى كه داشتم بيرون شدهام ! هيچكس از طالبيان از همراهى وى تخلفى نكرد جز حسن بن جعفر بن حسن بن حسن كه وى عذرخواهى كرد و اظهار ناراحتى نمود ، و موسى بن جعفر عليهما السلام .
راوى مىگويد : حسين بن موسى بن جعفر عليهما السلام راجع به نهضت خود گفت ، موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود : « تو بهطور مسلّم كشته مىشوى پس شمشيرت را تيز كن ! اين مردم تبهكارانى هستند كه اظهار ايمان مىكنند اما در دل دورويى و شرك خود را پنهان مىدارند ، انّا للَّهو انّا اليه راجعون و ما در پيشگاه خدا شما را و ديگر جوانمردان را به حساب او مىگذاريم ! » .
راوى مىگويد : حسين بن على پس از آنكه نمازش را خواند خطبهاى ايراد كرد : پس از حمد و ثناى الهى ، فرمود : منم فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و درحرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شما را به سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرا مىخوانم ! اى مردم ! آيا شما آثار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در سنگ و چوب مىجوييد و آنها را دست مىكشيد ولى پارهء تن او را ضايع مىكنيد ؟ !
راوى مىگويد : من با خود گفتم : اين سخنى بود كه خودش را دلخوش كرد ؛ انّا للَّه . . . اين شخص با خود چه كرد ؟ مىگويد : كنار من پيرزن مدنى بود ، گفت : واى بر تو خاموش باش ! آيا به فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين حرفى را مىزنى ؟ گفتم : خدا تو را بيامرزد ! بهخدا كه من اين حرف را نزدم مگر از باب دلسوزى به او !
گويند : خالد بربرى كه در مدينه از طرف شاه غرق در سلاح بود با كسانش آمدند تا به آن در مسجد رسيدند كه به آن باب جبرئيل مىگفتند ،
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣١١