تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
حلم ، مهر ، ديانت و محنت على اوّل ، و غم و صبر علىّ ديگر عطا شده است . از آنچه ناخوش دارد و نمىتواند چيزى بگويد مگر چهار سال پس از مرگ هارون » . آنگاه فرمود : « اى يزيد ! چون به اينجا گذر كنى ، او را ببينى و مسلّم او را خواهى ديد به او مژده بده كه به‌يقين براى او پسرى متولّد مىشود كه امين است و مأمون و مبارك و او به تو اطّلاع دهد كه با من ملاقات كرده‌اى ، آنگاه تو هم به او خبر ده از كنيزكى كه اين پسر ازاوست ؛ او كنيزى است از خاندان ماريه كنيز رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يعنى ام‌ّابراهيم و اگر توانستى سلام مرا به او برسان ! » . يزيد مىگويد : پس از وفات امام كاظم عليه السلام على بن موسى الرّضا عليهما السلام را ديدم ، او با من آغاز سخن كرد و فرمود : « اى يزيد ! دربارهء انجام عمره چه مىگويى ؟ » گفتم : پدر و مادرم به فدايت ! اختيار با شماست من خرجى سفر ندارم . فرمود : « سبحان اللَّه ! ما به تو تكليفى نكنيم كه متعهّد خرج تو نباشيم » همراه آن حضرت براى انجام عمره بيرون شديم تا به همانجا رسيديم ، باز هم او آغاز سخن كرد ، فرمود : « اى يزيد ! در اينجا زياد اتّفاق افتاده كه با همسايگان و عموهايت برخورد كرده‌اى ؟ » گفتم : آرى ، سپس آن داستان را براى ايشان گفتم . فرمود : « آن كنيزك هنوزنيامده است و چون به‌دست من برسد سلام پدرم را به او مىرسانم » . با هم به مكه برگشتيم و در همان سال آن كنيزك را خريدارى كرد و طولى نكشيد كه باردار شد و آن پسر را به دنيا آورد . يزيد مىگويد : برادران على ( امام رضا عليه السلام ) اميدوار بودند كه در امامت وارث او گردند ، ازاين‌رو بدون تقصير با من دشمن شدند .