از فرزندان مهاجرين ، انصار و بنىهاشم نكرديد ! اين مرد كيست ؟ هارون گفت : پسرم ! اين وارث علم پيامبران ، اين موسى بن جعفر بنمحمّد عليهم السلام است ، اگر علم صحيح خواستى نزد اين است ! مأمون مىگويد : اينجا بود كه نهال محبّت ايشان در دل من كاشته شد ! « 1 »
11 - همو از على بن ابراهيم بن هاشم از قول پدرش نقل كرده ، مىگويد : از مردى از اصحابمان شنيدم كه مىگفت : چون هارون موسى بن جعفر عليهما السلام را زندانى كرد ، از ناحيهء هارون بيمناك بود كه مبادا او را بكشد ازاينرو تجديد وضو كرد و رو به سمت قبله و براى خداى عزّ و جلّ چهار ركعت نماز بجا آورد ، سپس اين دعا را خواند : « آقاى من ! مرا از زندان هارون نجاتم ده ! و از چنگ او خلاصم كن ! اى خدايى كه درخت را از ميان ريگ و گل برمىآورى و اى خدايى كه شير را از بين مواد غذايى داخل شكم و خون بيرون مىكشى و اى خدايى كه بچه را از ميان بچهدان و رَحِم نجات مىدهى و اى آنكه آتش رااز ميان آهن و سنگ ايجاد مىكنى و اى خداوندى كه روح را از ميان اعضاى بيرون و درون بدن بيرون مىآورى مرا نيز از چنگ هارون بيرون كن ! » .
مىگويد : همين كه موسى بن جعفر عليهما السلام اين دعاها را خواند ، هارون در خواب ديد ، مرد سياهپوستى شمشير به دست ، شمشير خود را كشيده بالاى سر هارون ايستاده ، مىگويد : هارون ! موسى بن جعفر را رها كن ! اگرنه سرت را با اين شمشير از بدنت جدا مىكنم ! هارون از هيبت او ترسيد پس از آن بود كه حاجب را خواست ، او آمد . گفت : به زندان برو و
هامش
( 1 ) - عيون الأخبار : 1 / 88 .