وارد شد رو به هارون كرد و گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] وقتى كه شما وارد مدينه شديد ، بيشتر مردم چيزى از من مىخواستند ، اگر از مدينه بيرون شويد و من چيزى بين آنها تقسيم نكنم ، لطف اميرالمؤمنين [ ! ] بر من و جايگاه من در نزد ايشان براى مردم آشكار نخواهد شد ! هارون دستور داد ده هزار دينار به او دادند ، گفت : يا اميرالمؤمنين [ ! ] اين براى مردم مدينه ، من بدهكارى هم دارم و بايد بپردازم ! دستور داد ده هزار دينار ديگر هم دادند .
باز گفت : يااميرالمؤمنين [ ! ] مىخواهم دخترانم را به شوهر دهم و براى جهيزيّه آنان نياز دارم ! دستور داد ده هزار دينار ديگر به او دادند . گفت :
يا اميرالمؤمنين [ ! ] نياز به غلّهاى دارم كه خوراك من و خانواده و دختران و همسرانشان را تأمين كند ! دستور داد زمينهايى به او دادندكه محصولش در سالى بالغ به ده هزار دينار بود و فرمان داد كه هر چه زودتر همان روز به وى تحويل دهند !
سپس مخارق فورى بلند شد به سراغ موسى بن جعفر عليهما السلام رفت و گفت : من مطلع شدم كه اين ملعون با شما چه رفتارى كرد و چه دستورى براى شما داد ، از اين رو من با او حيلهاى را بهخاطر شما بهكار بردم و از او سى هزار دينار جايزه و زمينهاى زراعتى كه سالى ده هزار دينار محصول آنهاست از او گرفتم ، نه بهخدا سوگند كه من به اينها نيازى ندارم و نگرفتم مگر براى شما ، من خود گواهى مىدهم كه اين زمينها مال شما و آن مبلغ را خدمت شما آوردهام !
امام عليه السلام فرمود : خدا به شما در آنچه داريد بركت دهد و جزاى خير مرحمت كند ! من درهمى از آن پولها و از زمين را نمىگيرم ، جايزه و
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٢٦