فرياد زد : نه بهخدا سوگند پياده نشويد تا روى فرش من ، دربان مانع پياده شدن او شد و همهء ما به ديدهء احترام و تعظيم به او نگاه كرديم . پس همچنان او سوار بر الاغش آمد تا روى فرش هارون ، تمام دربانان و سران سپاه به او نگاه مىكردند پس پياده شد و هارون از جا برخاست و تا آخر بساط سلطنتى از او استقبال كرد و صورت و چشمان او را بوسيد و دست او را گرفت تا صدر مجلس برد و او را با خود نشاند و شروع به صحبت كردن با وى و سؤال از احوال او كرد .
آنگاه گفت : يا اباالحسن ! چند نانخور داريد ، فرمود : بيش از پانصد تن ، عرض كرد : همگى فرزندان شما هستند ؟ فرمود : نه ، بيشترشان خدمتكاران و اطرافيانند ؛ اما فرزندان بالغ برسى و چند نفرند كه اينقدر پسر و اين قدر دخترند . هارون پرسيد : چرا دختران را با عموزاده هايشان و افراد همطراز تزويج نمىكنيد ؟ فرمود : دستم از اين جهت كوتاه است . هارون گفت : مزرعه در چه وضعى است ؟ فرمود : گاهى محصول مىدهد و گاهى نمىدهد .
هارون پرسيد : آيا بدهى هم داريد ؟ فرمود : آرى . گفت : چهقدر ؟ فرمود :
حدود ده هزار دينار . هارون گفت : پسرعمو ! من آنقدر به شما پول مىدهم كه دختران و پسران را تزويج و بدهيتان را ادا كنيدو آن مزرعه را آباد سازيد . فرمود : عموزاده ! شما صله رحم مىكنيد خداند بهخاطر اين نيّت خير و صلهء رحم صميمى و نزديك ، به شما پاداش دهد ! نزديكى و خويشاوندى كه به يك اصل مىرسد ؛ عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و برادر پدر و مادرى پدر آن حضرت و عموى على بن ابىطالب عليه السلام و برادر پدر و مادرى پدر آن حضرت است ، خداوند تو را از انجام چنين كار خيرى
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٢٣