تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
مىدانى كه كسى از اين خلوت من با شما مطلع نيست ، آيا او هرگز شما را نسبت به كسى واداشته است ؟ گفت : پناه به خدا ! گفتم : اگر او عقيده‌اى بر خلاف مردم داشت ، دوست داشت كه شما را نيز به آن فراخواند ! گفت : آرى و معرفتم نسبت به او بيش از اينهاست . پدرم گويد : مركبم را خواستم و سوار شدم ، همان ساعت به سراغ فيض رفتم و رسيدم در حالى كه قعنب هم پشت سرم بود ، اذن ورود خواستم ، كسى را فرستاد و گفت : فدايت شوم من در محفلى نشسته‌ام كه شأن شما بالاتر از آن است ! معلوم شد مجلس شراب است ، پيام دادم كه به خدا سوگند بايد ببينم ! با پيراهن نازك و بىجامه‌اى بيرون آمد و من آنچه اطّلاع يافته بودم گفتم . رو به قعنب كرد و گفت : تو را پاداش خوبى خواهم داد ، مگر من به تو نگفتم كه به ابوعبداللَّه نگويى او را غمگين مىسازى ؟ سپس رو به من كرد و گفت : باكى نيست ، در دل امير از آن بابت چيزى نيست . مىگويد : پس از آن چند روزى گذشت كه موسى بن جعفر را مخفيانه به بغداد فرستاد و آنجا زندانى شد سپس آزاد شد باز زندانى كردند ، سرانجام تحويل سندى بن شاهك دادند ، او زندانى كرد و بر آن حضرت سخت گرفت پس از آن هارون سمّى داخل خرما كرده براى سندى فرستاد و به او دستور داد تا امام عليه السلام را احضار كند و مجبور به خوردن سمّ نمايد ! سندى طبق دستور وى عمل كرد اما عليه السلام با خوردن سم به شهادت رسيد ، درود خدا بر او باد ! « 1 »
هامش
( 1 ) - عيون الأخبار : 1 / 85 .