تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥

سخن پيرمرد با امام باقر عليه السلام

29 - محمّدبن يعقوب ( كلينى ) از حكم بن عيينه نقل كرده است ، مىگويد : در آن بين كه من خدمت امام باقر بودم و خانه پر از جمعيت ، ناگهان پيرمردى تكيه بر عصاى سركج خود آمد ، جلوى در ايستاد و گفت : درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سپس ايستاد ، امام باقر عليه السلام فرمود : « درود و رحمت و بركات خدا بر تو ! » آن گاه پيرمرد رو به اهل خانه كرد و گفت : درود بر شما ! و بعد ساكت شد همهء حاضران جواب سلامش را دادند ، سپس رو به امام باقر عليه السلام كرد و گفت : يابن رسول اللَّه ! خدا مرا فداى شما كند ! اجازه دهيد نزديك شما بيايم ! به خدا سوگند كه من شما را و دوستان شما را دوست دارم ! و به خدا سوگند كه من هر يك از شما و دوستداران شما را به طمع دنيا دوست ندارم . و به خدا سوگند كه دشمنان شما را دشمن مىدارم و از آنها بيزارم و به خدا كه اگر تنها من و او بودم نه او را دشمن داشتم و نه از او بيزارى مىجستم ! به خدا كه من حلال شما را حلال و حرامتان را حرام مىدانم و منتظر امر شما هستم ، بنابراين خدا مرا فداى شما كند ! آيا براى من اميد ( رحمت ) داريد ؟ امام باقر عليه السلام پس از شنيدن سخن او فرمود : « جلوتر بيا ! جلوتر ! تا كنار خودش نشاند سپس فرمود : « يا شيخ ! پدرم - علي بن حسين عليهما السلام - را مردى آمد و نظير همين سؤال تو را از او كرد . فرمود : اگر ( با اين حال ) بميرى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، على ، حسن ، حسين و علي بن حسين عليهم السلام وارد مىشوى ، و قلبت خنك و دلت شاد مىشود و چشمت روشن و با روح و ريحان و كرام الكاتبين روبرو مىشوى ! و اگر جانت به اينجا - با
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 365 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى