تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
قبرم آتش گرفته است ! مناديى ندا مىدهد : بدان كه بدبختى و خوارى تو نزديك شده است ، از آتش گور برخيز به جانب آتش خاموش نشدنى برو ! از قبر خود با چهرهء سياه ، چشمان كبود بيرون مىآيد در حالى كه خرطومش دراز ، پريشان و سرشكسته ، نگاهى دزدكى مىكند عمل ناپاكش را مىبيند ، مىگويد : به خدا كه من از تو سراغ ندارم جز اينكه در طاعت خدا كُند و به معصيت خدا شتابان بودى ، تو در دنيا بر من سوار بودى و امروز من مىخواهم بر تو سوار شوم و تو را سوى آتش ببرم . آنگاه روى زانوها بلند مىشود با لگد به پشت او مىزنند به پايين دوزخ مىافتد و چون به فرشتگان نگاه كند كه با غل و زنجير آماده‌اند از خشم و غضب لبهايشان را مىجوند ، مىگويد :
« يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ »
« 1 » . از درگاه خدا ندا آيد : او را به سوى دوزخ بريد ! زمين زير پايش آتش و آفتاب بالاى سرش آتش شود و آتش دور گردنش حلقه زند ، فرياد زند و گريه‌اى طولانى كند و بگويد : واعقباه ! آتش به زبان آيد و بگويد : خدا تو را به خاطر نافرمانى كه كردى دچار عقوبت كرد . سپس نامهء عملش از پشت سرش مىپرد و در پهلوى چپش قرار مىگيرد ، آنگاه فرشته‌اى مىآيد سينه‌اش را تا پشت سوراخ و بعد پهلوى چپش را به پشت سرش مىتابد ! سپس به او گفته مىشود : نامهء عملت را بخوان ! او جواب مىدهد : اى فرشته چگونه بخوانم در حالى كه جهنم مقابل من است ؟ خطاب مىرسد : او را درهم بكوب و پشتش را بشكن و پيشانيش را به پايش ببند ! و بعد
هامش
( 1 ) - حاقه / 25 : ( واى بر من ) اى كاش هرگز نامهء عملم را به من نمىدادند .