همچنانكه حاصل بر او محمول « 1 » مىشود ؛ و اين باطل است بالضرورة .
و علم صورت حاصلهء « 2 » در عقل نيست . از جهت اينكه « 3 » لازم مىآيد كه صورت حاصلهء در عقل از هر چيزى ، صفت عقل تواند شد ؛ همچنانكه علم عقل به آن چيز « 4 » صفت عقل است . مثلا : صورت حاصلهء در عقل از آتش « جسم مفرّق متشاكلات » است . هرگاه علم عقل به آتش عين صورت حاصلهء از او در عقل باشد ، لازم مىآيد كه جسم مفرّق متشاكلات صفت عقل تواند شد ، همچنانكه علم عقل « 5 » به آتش صفت اوست ؛ و اين باطل است بالضرورة .
و علم عقل به موجودات به سبب حضور موجودات نزد « 6 » عقل نيست . چه حضور و غيبت در چيزى معقول است كه منتقل از حالى به حالى تواند شد ؛ و عقل و معقول از اشيا - از اين جهت كه معقول است - منتقل از حالى به حالى « 7 » نمىتواند شد . پس علم عقل به موجودات به حضور « 8 » موجودات نزد عقل نيست « 9 » . « 10 »
و علم عقل به موجودات ، نفس حضور موجودات نزد عقل نيست . از جهت اينكه « 11 » حضور موجودات حال موجودات « 12 » و صفت موجودات « 13 » است ، و علم به موجودات حال عقل و صفت عقل است . اگر حضور موجودات عين علم عقل به موجودات باشد ، لازم مىآيد كه بر « 14 » موجودات عالم محمول تواند شد ، همچنانكه حاضر محمول مىشود ؛ و اين باطل است بالبديهه .
پس دانسته شد به علم يقينى كه علم عقل « 15 » به موجودات ، نه به حصول صورت
هامش
( 1 ) . ( س ) و ( م ) : محمول برو .
( 2 ) . ( س ) : و علم حصول صورة .
( 3 ) . ( س ) : آنكه .
( 4 ) . ( ل ) : - به آن چيز .
( 5 ) . ( س ) : - عقل .
( 6 ) . ( ل ) : نيز در .
( 7 ) . ( م ) : + و از جايى به جايى .
( 8 ) . ( ل ) : بجضور .
( 9 ) . ( ل ) : نباشد .
( 10 ) . ( س ) : - و علم عقل به موجودات به سبب . . . . نيست .
( 11 ) . ( س ) : آنكه .
( 12 ) . ( ل ) : موجود است .
( 13 ) . ( ل ) : موجود .
( 14 ) . ( س ) : - بر .
( 15 ) . ( ل ) : - عقل .