تعليق در حقيقت « 1 » ماهيّت
ماهيّت « 2 » هر چيزى آن است كه آن چيز « 3 » به او آن چيز است ، مثل : جنس و فصل آن چيز يا مادّه و صورت آن چيز - اگر « 4 » مركّب باشد - مثلا : ماهيّت آتش آن چيزى « 5 » است كه آتش به او آتش است كه عبارت است « 6 » از « جسم مفرّق متشاكلات » « 7 » كه جنس و فصل آتش است « 8 » به اعتبارى ، و مادّه و صورت اوست به اعتبار « 9 » ديگر . پس ماهيّت آتش مثلا - به آن چيزى كه « 10 » ماهيّت آتش به او « 11 » ماهيّت آتش است كه عبارت از جنس و فصلش باشد - نيست مگر « 12 » ماهيّت آتش ، « 13 » نه واحد است و نه كثير ، و نه كلّى و نه جزئي ؛ يعنى هيچ يك از اينها تمام ماهيّت آتش يا جزء ماهيّت آتش نيستند ، اگرچه آتش بىآنكه « 14 » معروض يكى از اينها باشد ، نتواند بود .
و « 15 » اگر سؤال كنند از « 16 » آتش به طرفى نقيض ، خواه به عنوان هل بسيط كه : « آتش بما هو « 17 » آتش ، است يا « 18 » نيست ؟ » / 15
A
8 / و « 19 » خواه « 20 » به عنوان هل مركّب كه :
« آتش بما هو « 21 » آتش ، واحد است يا واحد نيست ؟ » جواب سلب است ؛ يعنى آتش نيست به وجود داشتن آتش ؛ از جهت اينكه آنچه مفهوم مىشود از سؤال اين است كه : « ماهيّت آتش به وجود داشتن ماهيّت آتش « 22 » است يا نه ؟ » يعنى « وجود داشتن
هامش
( 1 ) . ( س ) و ( م ) : تحقيق .
( 1 ) . ( س ) و ( م ) : تحقيق .
( 2 ) . ( ل ) : و مهيت .
( 3 ) . ( س ) : آنجه .
( 4 ) . ( م ) : + انجير .
( 5 ) . ( ل ) : چيز .
( 6 ) . ( س ) و ( م ) : - است .
( 7 ) . ( س ) : + باشد .
( 8 ) . ( م ) : + كه آتش به او آتش است .
( 9 ) . ( س ) : باعتبارى .
( 10 ) . ( ل ) : مثلا يا چيزيست كه به آن چيز .
( 11 ) . ( ل ) : - به او .
( 12 ) . ( ل ) : + آتش .
( 13 ) . ( ل ) : + بان اعتبار .
( 14 ) . ( س ) : - بىآنكه ؛ ( م ) : بىاينكه .
( 15 ) . ( ل ) : - و .
( 16 ) . ( ل ) : + مهيت .
( 17 ) . ( م ) : هل بسيط كه آتش به آن چيزى كه .
( 18 ) . ( م ) : - يا .
( 19 ) . ( ل ) : - و .
( 20 ) . ( س ) و ( ل ) : يا .
( 21 ) . ( م ) : هل مركب كه آتش به آنچه .
( 22 ) . ( م ) : - آتش .