راوى مىگويد : آن مرد در حالى بيرون شد كه مىگفت : خدا بهتر مىداند كه رسالت خود را كجا قرار دهد ! « 1 »
احتجاج امام عليه السلام با سالم آزاد شدهء هشام
1 - ابومنصور طبرسى از زهرى نقل كرده است ، مىگويد : هشام بن عبدالملك به حج رفت وارد مسجدالحرام شد در حالى كه به دست سالم آزاد شدهاش تكيه داده بود ، در همان وقت امام باقر عليه السلام ( داخل مسجد ) نشسته بود . سالم رو به هشام كرد و گفت : اين محمّد بن علىّ بن حسين عليهم السلام است . هشام گفت : نزد وى برو و بگو : اميرالمؤمنين مىگويد :
روز قيامت تا وقتى كه اهل بهشت و جهنّم از هم جدا شوند مردم چه مىخورند ؟
امام باقر عليه السلام فرمود : « مردم بمانند يك گرده نان گندم پاكيزهاى را در كنار رودهاى آب برآمده از زمين مىخورند و مىنوشند تا از حساب خلاص شوند » .
راوى مىگويد : هشام وقتى كه ديد امام عليه السلام بر پرسش وى فائق شده است ، گفت : اللَّه اكبر ! برو نزد وى و بگو : چهقدر آنها در آن روز سرگرم خوردن و آشاميدنند ! امام باقر عليه السلام فرمود : « آنان در دوزخ سرگرمترند در عين حال از گفتن
« أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ »
« 2 » آنها را باز نداشته است ! » . پس هشام ساكت ماند ، حرف ديگرى نزد . « 3 »
هامش
( 1 ) - احتجاج : 2 / 54 .
( 2 ) - اعراف / 50 : مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده است به ما ببخشيد !
( 3 ) - احتجاج : 2 / 57 .