اينجا مىآمدند و ديگر از اينجا تجاوز نمىكردند ولى تو اگر خدا بخواهد از اينجا تجاوز مىكنى تا بزرگترين آيات خود را به تو نشان دهد ! پس آرام باش خدا تو را به پايدارى كمك كند تا كرامات الهى را به كمال و تمام دريابى و به جوار حق برسى !
سپس مرا بالا برد تا به زير عرش رسيدم ، رفرف سبز رنگى چقدر زيبا بود ! به من نزديك شد ، به اذن خدا مرا به درگاه پروردگار بالا برد و به آنجا كه رسيدم صداى فرشتگان و زمزمهشان از من قطع شد ترس و بيمها از من فرو ريخت و خودم را آرامش و بشارت دادم و چنين گمان كردم كه تمام مخلوقات مردهاند و كسى از خلق را در نزد خود نديدم و خدا مرا هر قدر خواست به حال خود گذاشت .
آنگاه روح مرا به خودم باز گرداند ، به خود آمدم و اين توفيقى از جانب پروردگار عزّوجلّ برايم بود كه چشم بسته و بينائيم از كار افتاده بود و جلوى بينائيم گرفته بود و با چشم دلم مىديدم همان طورى كه با چشم سرم مىبينم بلكه دور تر و رساتر مىديدم ! همان است قول خداى تعالى :
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى »
« 1 » و تنها بمانند نخ سوزنى را همچنان مىديدم و نورى در برابر پروردگارم را كه چشمها تاب ديدنش را ندارد !
پس ندايى از جانب پروردگارم آمد و خداى تبارك و تعالى فرمود : يا محمّد ! گفتم : لبيك پروردگار من ! آقا و خداى من لبيّك ! فرمود : آيا به قدر و
هامش
( 1 ) - نجم / 17 و 18 : چشم او هرگز منحرف نشد ، او پارهاى از آيات و نشانههاى بزرگ پروردگارش را ديد .