تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
به من بگوييد كه آيا شما با اين مرد بيعت كرده‌ايد گفتند : آرى ، گفت : آيا با كمال ميل و خشنودى همه شما گفتند : آرى ، گفت : اينك كه شما بيعت كرده‌ايد من هم راضى هستم و بيعت مى كنم ، به خدا سوگند اى بنى هاشم شما درختان سر كشيده و داراى ميوه‌هاى پاكيزه‌ايد . سپس با ابو بكر بيعت كرد . سخنان او به اطلاع ابو بكر رسيد و به آن توجهى نكرد و در دل نگرفت و چون ابو بكر خالد بن سعيد را به فرماندهى لشكرى كه به شام گسيل داشت گمارد ، عمر به او گفت : آيا خالد را به فرماندهى مى گمارى و حال آنكه بيعت خود را از تو باز داشت و به بنى هاشم آن سخنان را گفت وانگهى از يمن مقدار بسيارى نقره و بندگان و غلامان سياه و زره و نيزه با خود آورده است و من از مخالفت او در امان نيستم . و بدينگونه ابو بكر از فرماندهى او منصرف شد و ابو عبيدة بن جراح و يزيد بن ابى سفيان و شرحبيل بن حسنة را به فرماندهى گماشت . . . . و بدان كه اخبار و روايات در اين مورد به راستى بسيار است ، و هر كس در آن تأمل كند و انصاف دهد ، خواهد دانست كه در مورد خلافت نص صريح و قطعى كه در آن شك و ترديد و احتمال را راه نباشد وجود ندارد ، و آنچنان نيست كه اماميه مى پندارند ، زيرا شيعيان مى گويند كه پيامبر ( ص ) در مورد خلافت على عليه السلام نص صريح و روشن و آشكارى فرموده است كه غير از نص روز غدير و خبر منزلت و اخبار ديگر مشابه آن دو است - كه از طريق عامه و ديگران هم روايت شده است - بلكه پيامبر ( ص ) در مورد خلافت و امارت على ( ع ) بر مومنان تصريح فرموده و مسلمانان را فرمان داده است كه در آن مورد بر او سلام دهند ، و مسلمانان چنان كردند ، و مى گويند : پيامبر ( ص ) در موارد بسيارى براى مسلمانان تصريح فرموده است كه على پس از او خليفه است و به آنان فرمان داده است كه از او شنوايى و فرمانبردارى داشته باشند . و براى شخص منصف ، هنگامى كه جريان بعد از وفات پيامبر ( ص ) را مى شنود ، هيچ ترديدى باقى نمى ماند و به طور قطع مىداند كه چنين نصى وجود نداشته است . البته در نظر نفوس و عقول ، چنين چيزى هست كه در آن مورد تعريض