تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
خلافت به تو و هيچيك از فرزندانت نخواهد رسيد . اسامة بن زيد مى گويد : من هم در آن مجلس حاضر بودم و از سوگند خوردن عثمان شگفت كردم و چون موضوع را به سعد بن ابى وقاص گفتم ، گفت : تعجب مكن كه من از رسول خدا ( ص ) شنيدم ، مى فرمود : « على و فرزندانش به خلافت نمى رسند » . اسامه مى گويد : فرداى آن روز من در مسجد بودم ، على و طلحة و زبير و گروهى از مهاجران نشسته بودند ، ناگاه معاويه آمد . آنان با خود قرار گذاشتند كه ميان خود براى او جايى باز نكنند . معاويه آمد و مقابل ايشان نشست و گفت : آيا مى دانيد براى چه آمده‌ام گفتند : نه ، گفت : به خدا سوگند مى خورم كه اگر اين پير مرد خودتان را به حال خودش باقى نگذاريد كه به مرگ طبيعى و در بستر خود بميرد ، چيزى جز اين شمشير به شما نخواهم داد و برخاست و بيرون رفت . على ( ع ) فرمود : پنداشتم مطلبى دارد . طلحه گفت : چه مطلبى بزرگ تر از اين كه گفت خدايش بكشد كه تيرى رها كرد و هدفش را گفت و به نشانه زد و به خدا سوگند اى ابا الحسن كلمه‌يى نشنيده‌ايى كه اين چنين سينه‌ات را انباشته كند . معاويه به اعتقاد مشايخ معتزلى ما كه رحمت خدا بر ايشان باد متهم به زندقه و دين او مورد طعن است ، و ما در نقض كتاب السفيانية ابو عثمان جاحظ كه خود از مشايخ ماست آنچه را كه اصحاب ما در كتابهاى كلامى خود ، دربارهء الحاد او و تعرضش به رسول خدا ( ص ) و آنچه كه بعدا در مورد اعتقاد به مذهب جبر و ارجاء كوشش كرده است ، آورده‌اند نقل كرده‌ايم و بر فرض كه هيچيك از اين امور نبود ، مسألهء جنگ و قتال او با امام على ( ع ) براى فساد او كافى است ، به ويژه بر طبق اعتقاد اصحاب ما حتى با ارتكاب فقط يك گناه كبيره ، در صورتى كه توبه نكرده باشد ، حكم به آتش و جاودانگى در آن مى دهند .

بسر بن ارطاة و نسب او

بسر بن ارطاة ، كه به او بسر بن ابن ابى ارطاة هم گفته‌اند ، پسر ارطاة است و او پسر عويمر بن حليس بن سيار بن نزار بن معيص بن عامر بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانة است . معاويه او را با لشگرى گران به يمن گسيل داشت و به او دستور داد همهء كسانى را كه در اطاعت على عليه السلام هستند بكشد و او گروهى بسيار را كشت ، و از جمله