و 255 چاپ بدوي ، ص 186 و 88 مقولات چاپ خليل جر ) عبارتهاى « نسخة صحيحة ، نسخة بالعربية ، نسخة سريانية ، النسخة الثانية » مىبينم .
در همين جا پس از اين عبارت « النسخة التي بخط أبى علي بن السمح ، نسخة كانت بخط أبو العباس » هم آمده است . قفطى در تاريخ الحكماء ( ص 273 ) دربارهء رازي مىنويسد « ولم يكن يفارق النسخ امّا يسود واما يبيّض » خوارزمي در مفاتيح العلوم پس از عنوان « أسماء الذكور والدفاتر والاعمال » ( ص 36 و 39 چاپ مصر ) گفته است « الدستور نسخة الجماعة المنقولة من السواد » . جنگ سدهء دهم دانشگاه تهران ( ش 2144 ) در خود آن مجموعه وكتاب وبياض وسفينة ودستور خوانده شده است .
در نام بسيارى از كتابها به گواهى چلبى در كشف الظنون وتهرانى در الذريعة ( 8 : 155 - 170 ) وفهرستهاى ديگر واژهء « دستور » ديده مىشود كه از كهنترين آنها « دستور طبي » ابن سينا است ( مهدوى 73 ) ودستور دبيرى ميهنى همچنين دستور البيمارستانات والدستور الجلالي ودستور نامهء نزارى ودستور الوزراء وجز اينها . دستور در اين نامها گويا همان آئين وقانون را مىرساند كه در فرهنگهاى فارسي از آن واز « دستور بند » ياد شده است .
گويا همين است « دستور كارنامهء اعمال » كه در دستور الكاتب ( 1 : 179 ) مىبينيم .
پس از اين سخنان برمىآيد كه نسخهء اصلى را به فارسي « دستور » مىگفتهاند ونسخههاى فرعى را « نسخه » مىناميدند .
حنين در همان فهرست ( 40 و 41 و 44 ) از « فص ، نسخة فص » وابن النديم ( 209 و 310 و 372 و 323 و 347 ) از « فص » وابن فاتك در مختار الحكم ( 61 ) از « نقش فص خاتم » ياد كردهاند . ابن أبي اصيبعه در عيون الأنباء ( 1 : 76 ) عبارت « نص قوله » آورده است همان كه در كلام واخبار بسيار ياد مىشود .
المنطق ( ويليه حدود المنطق لابن بهريز ) — صفحة ديباچه 83
مساهمون: ابن المقفع
صديباچه ٨٣