هستيم ،
« إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ »
« 1 »
.
پس تصميم كشتن يوسف را گرفتند ، گفتند : او را مىكشيم تا محبّت پدر يك پارچه متوجه ما شود !
لاوى گفت : كشتن او روا نيست بلكه او را از نظر پدرمان دور مىكنيم تا ما باشيم و او !
آن طورى كه خداى عزّوجلّ نقل كرده است ؛ گفتند :
« يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ * أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ »
« 2 » يعنى گوسفندان را بچراند و بازى كند .
« وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ »
« 3 » پس خداوند به زبان يعقوب جارى كرد :
« إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ »
« 4 » - آنها به طورى كه خداوند نقل كرده است - گفتند :
« لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ »
« 5 » . عصبه از ده تا سيزده نفر را مىگويند .
« فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ
هامش
( 1 ) - يوسف / 8 : زمانى كه گفتند : يوسف و برادرش نزد پدر از ما محبوبترند با اين كه جمعيتى هستيم ، براستى پدر ما در گمراهى آشكارى است .
( 2 ) - همان / 11 و 12 : گفتند : پدر ! چرا ما را نسبت به برادرمان امين نمىدانى در حالى كه ما مسلماًخيرخواه او هستيم ، او را فردا با ما بفرست تا از ميوهء درختان بخورد و بازى كند !
( 3 ) - يوسف / 12 : ما همه حافظ و نگهبان او ( يوسف ) خواهيم بود .
( 4 ) - همان / 13 : گفت : من از بردن او غمگين مىشوم و مىترسم كه گرگ فرزند مرا بخورد و شما ازاو غافل بمانيد !
( 5 ) - همان / 14 : گفتند : با اين كه ما گروه نيرومندى هستيم ، اگر گرگ او را بخورد ما از زيارنكاران خواهيم بود .