عبور نكرد تا خبر ببرد ! سپس وارد كوفه مىشود ، هيچ مؤمنى نمىماند مگر در آنجا بوده يا مايل به آنجاست و آن است فرمودهء اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام .
آنگاه به ياران خود مىگويد : به سراغ اين طاغوت برويد و او را به كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دعوت كنيد ! سفيانى از بيعت وسيلهاى در برابر آن حضرت فراهم مىكند پس افراد قبيلهء كلب به او مىگويند : در حالى كه آنها دائيهاى او هستند - اى مرد ! اين چه كارى بود كه كردى ؟ به خدا كه ما هرگز با تو بيعت نمىكنيم ! او مىگويد : چه كنم ؟ مىگويند : از او استقبال كن ! او استقبال مىكند . سپس قائم عليه السلام به او مىگويد : آماده باش ! كه هم اكنون من به تو اعلام مىكنم كه با تو مىجنگم !
صبح با ايشان مىجنگد خداوند آنها را مغلوب آن حضرت مىسازد و سفيانى را اسير مىكنند پس از آن آزادش مىكنند و او خودكشى مىكند .
سپس يك گروه اسب سوار به روم مىفرستد و باقيمانده از بنى اميه را احضار مىكنند . همين كه به روم مىرسند ، مىگويند : اهل ملّت ما كه در نزد شماست به ما بدهيد ! آنها خوددارى مىكنند و مىگويند : به خدا كه ما اين كار را نمىكنيم .
پس آن گروه سواران مىگويند : به خدا سوگند اگر به ما فرمان دهند با شما مىجنگيم !
آنگاه نزد صاحبشان مىروند و جريان را به اطلاع او مىرسانند ، او مىگويد : برويد ! آنها اصحاب خود را به جانب ايشان بيرون مىآورند ، براستى كه آنان قدرت بزرگى را بيرون آوردند و آن است قول خداى تعالى :
« فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ * لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ