تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
سپس آن حضرت وارد مدينه مىشود ، در آن موقع قريش از ايشان پنهان مىشوند و آن است فرمودهء علي بن ابى طالب عليه السلام : « به خدا سوگند كه قريش در آن موقع دوست دارد به بهاى تمام آنچه دارند و همهء آن چيزهايى كه خورشيد بر آن‌ها طلوع يا غروب مىكند به قدر سربريدن حيوانى فرصتى به آنها داده شود سپس هر اتّفاقى مىافتد بيفتد ، از قضا او همين كار را مىكند ! قريش گويند : ما را پيش اين طغيان‌گر ببريد ! به خدا سوگند كه او اگر محمّدى باشد چنان كارى را نمىكند و اگر علوى باشد و اگر فاطمى باشد نمىكند ! پس خداوند آنها را آزاد گذارد . جنگجويان را مىكشد و فرزندانشان را اسير مىكند سپس مىرود تا در « شقره » جايى كه گلهاى لاله است . فرود مىآيد ، خبر مىدهند كه كارگزار او را كشته‌اند دوباره سوى ايشان بر مىگردد ، چنان كشتارى مىكند كه جنگ حرّه پيش آن چيزى نيست ! سپس مىرود ، مردم را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش و ولايت علىّ عليه السلام و بيزارى از دشمنان فرا مىخواند تا به ثعلبيّه مىرسد يكى از نسل پدرش كه از نظر جسمى از همه مردم سرسخت‌تر و پردل‌تر است - جز صاحب اين امر - از جا بلند مىشود ، مىگويد : آى مرد چه مىكنى ؟ به خدا كه تو همهء مردم را مثل چهارپايان رم مىدهى ، آيا كارهاى تو بر اساس پيمانى از رسول خداست يا به چيز ديگرى ؟ آن غلامى كه كار بيعت را سرپرستى مىكند مىگويد : به خدا سوگند بايد آرام بگيرى و يا سرت را از تنت جدا مىكنم ! قائم عليه السلام با شنيدن سخن وى مىگويد : فلانى ساكت باش ! آرى به خدا سوگند كه پيمانى ( عهد