ساعت همه حاضر مىشوند ، در حالى كه همچون ابر پراكنده پائيزى پراكندهاند . در مكه صبحگاهان مردم را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش فرا مىخواند ، گروه اندكى او را اجابت مىكنند و بر مكه كارگزارى را مىگمارد و سپس حركت مىكند .
اطّلاع مىدهند كه كارگزارش را كشتهاند ، دوباره به مكه بر مىگردد و جنگندگان را مىكشد ولى كسى را اسير نمىگيرد .
سپس سخنرانى مىكند و مردم را به كتاب خدا و سنّت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ولايت علىّبن ابىطالب عليه السلام و بيزارى از دشمنان او فرا مىخواند ، بدون اين كه از كسى نام ببرد تا اين كه به صحرا مىرسد ، سپاه سفيانى به مقابلهء او بر مىخيزد خداوند به زمين فرمان مىدهد ، زمين زير پايشان آنها را به كام خود مىبرد ! اين است قول خداى تعالى :
« وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ
- يعنى به قائم آل محمّد صلى الله عليه و آله و سلم -
وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ
- يعنى به قائم عليه السلام - تا آخر سوره . » « 1 » كسى از آنها نمىماند جز دو مرد كه به آنها وتر و وُيتر مىگويند از قبيلهء مراد .
در حالى كه صورتهايشان به پشت برگشته ، به عقب بر مىگردند تا آنچه سر همراهانشان آمده است به مردم خبر دهند .
هامش
( 1 ) - سبا / 51 - 54 : اگر ببينى هنگامى كه فريادشان بلند مىشود امّا نمىتوانند فرار كنند و آنها را ازمكان نزديكى مىگيرند ، مىگويند : ما ايمان آورديم ولى آنها چگونه مىتوانند از آن فاصله دور به آن دسترسى پيدا كنند در حالى كه پيش از آن ( با اختيار و آزادى ) كفر ورزيدند ، دربارهء جهان غيب داوريهاى نادر و از جاى دور نسبتهايى به آن مىدادند ، سرانجام ميان آنها و مورد علاقهشان جدايى افكنده مىشود همان طورى كه با گروههاى مشابه عمل شد ، آنها پيوسته در ترديدند !