تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
من با شما از ميان شما بروم ؟ گفتند : اى صالح ! انصاف دادى ، پس روزى را قرار گذاشتند كه همه بيرون روند . آن روز بتها را به پشت گرفته بيرون آمدند سپس خوردنى و آشاميدنىشان را جلو آوردند خوردند و آشاميدند ، همين كه فارغ شدند ، صالح عليه السلام را فرا خواندند ، گفتند : بپرس ! صالح عليه السلام بزرگترين بت آنها را طلبيد و گفت : نام اين بت چيست ؟ اسم او را گفتند . پس او را به نام صدا زد ، جوابى نداد ، صالح فرمود : چه شده است كه او جواب نمىدهد ؟ ! گفتند : بت ديگرى را صدا بزن ، تمام آنها را به اسم فرا خواند هيچ كدام جواب او را ندادند فرمود : اى قوم ! مىبينيد كه من بتهاى شما را فرا خواندم ولى هيچ كدام جواب مرا ندادند ! بنابراين از من بخواهيد تا من خداى خودم را فرا خوانم تا السّاعه جوابم را بدهد ! آنها رو به بتهاى خودشان كردند و به آنها گفتند : چرا شما جواب صالح را نمىدهيد ؟ جوابى نشنيدند ! گفتند : يا صالح ! از ما فاصله بگير و ما را اندكى با بتهايمان واگذار ! فرمود : آنها خودشان را روى فرشى كه گسترده بودند انداختند و با همان ظرفها ، ميان خاكها غلتيدند و به بتها گفتند : اگر امروز پاسخ صالح را ندهيد ما را رسوا مىكنيد . سپس صالح را طلبيدند و گفتند : بيا از بتها بپرس ! او دوباره آمد و از ايشان پرسيد ولى جوابى ندادند ، صالح مىخواست جواب او را بدهند و با آنها سؤال و جواب كند . به آنها گفت : اى مردم ! اين است كه مىبينيد ، قسمتى از روز سپرى