كسى هستيد كه قربانيش بازماند .
بنابراين او را بكش تا فرزندانى از او نماند كه به فرزندان تو افتخار كنند ! قابيل او را كشت و چون نزد آدم بازگشت ، فرمود : اى قابيل ! هابيل كجاست ؟ گفت : او را در جايى كه قربانى كرديم جستجو كن ! آدم عليه السلام رفت و ديد هابيل را كشتهاند ! آدم گفت : لعنت و نفرين بر زمينى كه خون هابيل را قبول كرد ! پس آدم عليه السلام چهل شب بر هابيل گريست سپس از پرورگارش خواست فرزندى به او مرحمت كند ، خداوند فرزندى به او داد كه او را هبةاللَّه ناميد چون خدا او و خواهرش را دوقلو به او مرحمت كرد .
همين كه مدت نبوت آدم سر آمد و عمر او كامل شد خداوند به وى وحى كرد : اى آدم پيامبريت پايان يافته و عمرت سر آمده است پس علمى كه نزد تو است با ايمان و اسم اعظم و ميراث علم و آثار علم نبوّت را به بازماندهء از ذريّهء خود پسرت هبةاللَّه بسپار چرا كه من علم ، ايمان ، اسم اعظم و آثار نبوّت را از نسل تو تا روز قيامت قطع نمىكنم و زمين را وا نمىگذارم مگر اين كه در آن عالِمى باشد آشنا با آيين من و بدان وسيله طاعت شناخته شود و باعث نجات كسانى باشد كه بين تو و نوح عليه السلام به دنيا مىآيند .
فرمود : خداوند پيامبرى به نام نوح را بر مىانگيزاند كه مردم را به سوى خدا فرا مىخواند و قوم وى او را تكذيب مىكنند در نتيجه خداوند به وسيله طوفان آنها را هلاك مىكند . بين آدم و نوح ده پدر بودند كه همگى پيامبران خدا بودند .
آدم عليه السلام به هبةاللَّه وصيت كرد كه هر كس از شما او ( نوح ) را درك كرد بايد به او ايمان آورد و از او پيروى كند و او را تصديق نمايد كه او از
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 347
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٤٧