شد . « 1 »
50 - از ابوحمزهء ثمالى به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود :
چون آدم عليه السلام از آن درخت خورد به زمين فرود آمد ، پس هابيل و خواهرش دوقلو به دنيا آمدند و پس از آن قابيل و خواهرش دوقلو به دنيا آمدند ، سپس آدم عليه السلام به هابيل و قابيل دستور داد هر دو قربانى كنند ، هابيل گوسفنددار بود و قابيل كشاورز . هابيل گوسفند نرى ( قوچى ) را از بهترين گوسفندانش قربانى داد و قابيل از زراعت خود همان طورى كه وارد خانه كرده بود هنوز پاكيزه نكرده قربانى كرد در نتيجه قربانى هابيل قبول شد و قربانى قابيل قبول نشد ، همان است قول خداى تعالى :
« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ . . . »
« 2 » چنان بود كه قربانى را طعمهء آتش مىكردند . پس قابيل به آتش رو آورد و براى آن خانهاى درست كرد و او نخستين كسى بود كه براى آتش خانه درست كرد و گفت : من اين آتش را مىپرستم تا قربانى مرا بپذيرد ! آن گاه ابليس دشمن خدا به سراغ او آمد در حالى كه همچون خون در رگهاى فرزند آدم جريان داشت به وى گفت : اى قابيل قربانى هابيل قبول شد ولى قربانى تو قبول نشد و تو اگر او را به حال خود رها كنى فرزندانى از او به دنيا خواهد آمد كه به فرزندان تو افتخار كنند و بگويند : ما پسران آن كسى هستيم كه قربانيش قبول شد و شما پسران
هامش
( 1 ) - تفسير عياشى : 1 / 306 - 309 .
( 2 ) - مائده / 27 : اى پيامبر ! داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان ، در آن هنگام كه هر كدامبراى تقرب به پروردگار كارى انجام دادند اما از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد ؛ سوگند ياد كرد كه تو را هم خواهم كشت ( برادر دوم ) گفت : خدا تنها از پرهيزگاران مىپذيرد .